تا چند به خود در نگری چندینی
  • مربوط به موضوع » شعر

تا چند به خود در نگری چندینی
در هستیِ خود رنج بری چندینی

یک ذرّه چو وادید نخواهی آمد
خود را چه دهی جلوه‌گری چندینی

آن به که ز عقل خود جنون یابی باز
ور دل طلبی میان خون یابی باز

تا یک سر سوزن از تو باقی‌ست هنوز
سر رشته‌ی این حدیث چون یابی باز

گر می‌خواهی که باز یابی این راز
بی‌خود شو و با بی‌خودی خویش بساز

چون بی‌خودی‌ست اصل هر چیز که هست
تو کی یابی چو در خودی جوئی باز

اول باری پشت به آفاق آور
پس روی به خاک کوی عشاق آور

گر می‌خواهی که سود بسیار کنی
سرمایه‌ی عقل و زیرکی طاق آور

آنجا که روی به پا و سر نتوان رفت
ور مرغ شوی به بال و پر نتوان رفت

از عقل برون آی اگر جان داری
کاین راه به عقل مختصر نتوان رفت



 محمد بن ابراهیم عطار


كلمات كلیدی : شعر ، محمد بن ابراهیم عطار ،