تاثیر قدرت بر روان آدمیان

آیا یک شخص عادی و معقول ممکن است به یک مستبد سرکوبگر بدل شود؟
بر اساس پژوهش‌های روانشناسان شاید یک شبه این گونه نشود، اما قدرت بر روان انسان تاثیر می‌گذارد.
مشهورترین مثال در این مورد "تجربه زندان استانفورد" در سال 1971 است که در آن پژوهشگران در دانشگاه استانفورد در یک زندان ساختگی دانشجویان را به طور اتفاقی به دو گروه "زندانی" و "زندانبان" تقسیم کردند. زندانبانان آنقدر آزارگر و زندانیان آنقدر منفعل شدند که در کمتر از یک هفته پژوهشگران مجبور شدند تجربه را متوقف کنند.
به جز این موارد افراطی، گونه‌های معمولی‌تر قدرت نیز می‌تواند بر رفتار انسان اثر بگذارد.
یک بررسی در سال 2010 که در جورنال Psychological Science منتشر شد، نشان داد که افرادی که طوری توجیه شده‌اند که خودشان را افرادی با وضع خوب و خوش‌اقبال فرض کنند نسبت به افرادی که به آنها القا شده است وضع‌شان بد است، در تشخیص عواطف دیگران بدتر عمل می‌کنند.
سرپرست این پژوهش داشر کلتنر از دانشگاه کالیفرنیا- برکلی می‌گوید دلیل این نتایج شاید این باشد که افرادی که قدرت چندانی ندارند نیاز به متحد شدن با یکدیگر برای موفق شدن دارند. اما در مقابل افرادی که بر سر قدرت هستند، می‌‌توانند هر کاری را که دوست دارند، انجام دهند.
هنگامی که قدرت به دست می‌آورید، به گفته کلتنر "دیگر واقعا توجه دقیق به محیط اجتماعی را متوقف می‌کنید. دیگر عواطف افراد دیگر را به خوبی تشخیص نمی‌دهید. دیگر درک درستی از شرایط مهم اجتماعی مانند فقر ندارید."
و به گفته کلتنر، قدرت در راس همه چیزها "تنها شما را بیشتر تابع امیال‌تان‌ و خودمدارتر می‌کند و نحوه رفتار شما را نامناسب‌تر."
قدرت همچنین ممکن است به انزوای شما از دیگران بینجامد.
یک بررسی در سال 2006 که در جورنال Psychological Science منتشر شد، از روشی غیرمعمول برای نشان دادن این پدیده استفاده کرد: پژوهشگران از مشارکت‌کنندگان در آزمایش خواستند که یک حرف " E" روی پیشانی‌شان بکشند. اما پیش از این کار به این افراد طوری القا شده بود که خودشان را قدرتمندتر یا کم‌قدرت‌تر تصور کنند. گروهی که فکر می‌کردند قدرتمندتر هستند با احتمال سه برابر بیشتر نسبت به گروهی که فکر می‌کردند کم‌قدرت‌تر هستند، حرف "E" را روی پیشانی‌شان می‌کشیدند. به گفته این پژوهشگران نتیجه تلویحی این یافته این است که افراد قدرتمند خودمدارتر می‌شوند و به دیدگاه دیگران نسبت به خودشان کمتر اهمیت می‌دهند.
یک بررسی سوم که در سال 2009 باز در Psychological Science منتشر شد، نشان داد افرادی که طوری تعلیم داده شده بودند که خودشان را افراد قدرتمندی تصور کنند، با احتمال بیشتری اعتقاد پیدا می‌کنند که بر یک موقعیت کنترل دارند- حتی اگر در فعالیتی کاملا تصادفی مانند تاس ریختن شرکت داشته باشند.
این پژوهشگران می‌نویسند:‌ "توهم تسلط شخصی بر همه چیز ممکن است یکی از شیوه‌هایی باشد که اغلب قدرت را به زوال می‌کشاند."
اگر همه این یافته‌ها را کنار هم بگذارید، می‌تواند دستورالعمل کاملی برای خودکامگی بنویسید:‌ اشتهای قدرت داشته باشید، توجه و گوش کردن به دیگران را متوقف کنید، و نهایتا شروع کنید به باوراندن به خودتان  که همه چیز حتی رویدادهای اتقاقی را تحت تسلط دارید.
اما ریچارد پتی، روانشناس از دانشگاه ایالتی اوهایو یادآور می‌شود که قدرت ماهیتی همیشه خوب یا همیشه بد ندارد.
پژوهش‌های او بیانگر آن است که قدرت باعث می‌شود که افراد به باورهایی که از قبل داشته‌اند، اعتماد بیشتری پیدا کنند.
پتی و همکارانش در یک بررسی در سال 2007 که در جورنال Personality and Social Psychology منتشر شد، از مشارکت‌کنندگان خواستند تا افکار مثبت و منفی‌شان را بنویسند و بعد به آنها طوری القا کردند تا احساس قدرتمندی بیشتری کنند. افرادی که از قبل افکار مثبت بیشتری را یادداشت کرده بودند، پس از این مداخله،‌ مثبت‌تر شدند، و افرادی که افکار تیره‌ای در ذهن داشتند، منفی‌تر شدند.
پتی می‌گوید: "قدرت هر چه در ذهن شما می‌گذرد را تقویت می‌کند. به نظر ما به همین علت است افراد قدرتمند ممکن است کارهای خوب بیشتری انجام دهند یا کارهای بد بیشتری."

منبع:
LiveScience


كلمات كلیدی : قدرت ، روانشناسی ، مقابه ، LiveScience ،

قدرت در تصمیم‌سازی

اگر می‌خواهید تیمی را مدیریت کنید، درابتدا حتما باید درک صحیحی از مفهوم قدرت داشته باشید.
براساس تجربیات من، بعضی اوقات مدیران تازه کار به خاطر یکی از دو دلیل زیر در کاربرد قدرت دچار خطا می‌شوند. آنها یا از قدرت خود سوءاستفاده کرده و آن را خیلی ظالمانه به‌کار می‌برند یا اینکه از قدرت خود هراسان هستند و به همین خاطر کاملا از آن اجتناب می‌کنند.
مدیران باید در استفاده از قدرت خود موازنه برقرار کنند. به اعتقاد فیلسوف بزرگ قرن هفدهم بالتازار گارسیان (Baltasar Garcian) «هدف اصلی از اعمال قدرت، خوب انجام دادن کارها است.» این عقیده یک برداشت کاملا کاربردی است، زیرا در آن دقیقا به ذات آنچه که یک مدیر باید انجام بدهد، یعنی «کسب نتایج مثبت برای سازمان» اشاره شده است.
ممکن است این دستورالعمل کمی نوعدوستانه به نظر بیاید، اما هدف آن پرهیز از کارهای دشوار نیست. مدیران اغلب اوقات باید تصمیماتی بگیرند که اجرای آنها با نوعی مشقت برای زیردستان همراه است، اما باید همواره به خاطر داشته باشند که این تصمیمات با نیت کمک به ارتقای سازمان اتخاذ می‌شوند.
استفاده بجا و شایسته از قدرت راز اصلی مدیریت موفق و موثر است. در اینجا چند پیشنهاد داریم که مدیران چگونه باید از قدرت خود استفاده کنند تا تواناییشان را در انجام درست کارها بالا ببرند.
تصمیم بگیرید چه موقع باید قدرت را به حالت تعلیق درآورید. بله درست است شما گاهی اوقات با استفاده نکردن از قدرتتان می‌توانید موثرتر باشید. یکبار مدیر عامل یک شرکت بزرگ در مصاحبه با نیویورک تایمز گفت او مجبور بوده سالانه حدود 7 تا 12 بار به افراد زیرمجموعه خود بگوید، «شما درست همان طور که من می‌خواهم کار می‌کنید». اگر او این کار را فقط سالی 3 بار انجام می‌داد باعث کاسته شدن از انضباط سازمان می‌شد و از طرف دیگر اگر آن را سالی 18 بار انجام می‌داد باعث می‌شد که مدیران خوب از سازمان جدا شوند. تا زمانی که تصمیمات اتخاذ شده توسط افراد مجموعه‌تان با اهداف و ارزش‌های سازمان هم‌راستا هستند، اختیار دادن به آنها در تصمیم گیری باعث افزایش قدرت و اعتبار شما در سازمان خواهد شد.
بدانید چه موقع باید از قدرتتان استفاده کنید. هنگامی که می‌خواهید تصمیم‌گیری را به افراد دیگر واگذار کنید با موقعیت‌هایی مواجه خواهید شد که نیاز خواهید داشت تصمیمات بزرگی بگیرید. آن تصمیم‌گیری‌ها در شرایط دشوار نشان خواهند داد که شما از قدرت اجرایی بالایی برخوردار هستید. بنابراین سعی کنید تصمیمات شما چنان باشد که هنگام اتخاذ آنها، همه افراد بتوانند الزامات آن را درک کنند و نیز بدانند که هرکدام از آنها باید چه کاری انجام دهند تا از تصمیمات شما حمایت کنند.
تا آخر کارتان را با قدرت پی بگیرید. تصمیم‌گیری، اولین مرحله است. گردهم آوردن افراد برای اجرایی کردن آن تصمیم از مسوولیت‌های یک مدیر است. زمانی که سازمانی شکست می‌خورد دلیل عمده آن این است که افراد آن سازمان به جای پیروی از خط مشی سازمان، علایق خود را دنبال می‌کنند. این افراد مایل هستند تا با افراد رده بالاتر خود رقابت کنند و همان طور که مشخص است در پیش بردن تعهد خود با شکست مواجه می‌شوند. رهبران باید از قدرت خود استفاده کنند تا مطمئن شوند که تصمیمات اتخاذی توسط آنها تحت یک زمانبندی دقیق به اجرا گذاشته می‌شود و همچنین مراقب باشند که افراد حین اجرای آنها، تمرکز و سرعت عمل خود را از دست ندهند.
مفهوم قدرت با خودش بار زیادی حمل می‌کند. هر کسی که در یک سازمان بزرگ یا متوسط کار کرده است احتمالا پایان تلخ کشمکشی را که حاصل مدیریت با قدرت قاطعانه است را تجربه کرده است. احتمالا تا به‌حال موقعیت‌هایی پیش آمده است که شما، گروهتان یا رییستان در یک بحث شکست بخورید و پیامد این شکست دریافت یک رفتار خشن از جانب شخص پیروز بوده است. در اینجا از قدرت برای تنبیه شما استفاده شده است و به همین خاطر شما باید بسیار هوشیارانه و با دقت از آن استفاده کنید.
اگر شما قصد دارید تیمی را مدیریت کنید، خواه‌ناخواه مجبور خواهید بود که از قدرت استفاده کنید. چنانچه شما تلخی احساسی را که وقتی از قدرت به صورت کینه‌جویانه علیه شما استفاده شد به خاطر داشته باشید، هرزمان لازم باشد از قدرت استفاده کنید آن را با میزانی از مرحمت همراه خواهید ساخت. مدیریت همراه با عطوفت جنبه نرم قدرت است که مروت و مردمی بودن شما را تصدیق خواهد کرد و شما را قادر خواهد ساخت با اقتدار و نفوذ بیشتری مدیریت کنید.

منبع:Harvard Business Review

نقل از دنیای اقتصاد


كلمات كلیدی : مقاله ، قدرت ، تصمیم گیری ، پیام مدیر ،