ناصر خسرو بعد از سفر چندین و چند ساله که در طی آن صاحب مسلک تازه شد و مقام حجتی، او را به مقابله با قدرت خراسان در افکند - و بعد آنچنان درگیری که قدرتمندان را به وحشت و هراس عظیمی مبتلا کرد و به اجبار بیش از پانزده سال در «یمگان» نشست و پایگاهی برای خود ساخت، به صورت اسطورهای درآمد که تا دورترین نقاط، نام و آوازهاش پیچید و افسانهها فراوان دربارهاش ساخته و پرداخته شد. نفوذ این افسانهها در دل و جان مردم نه چنان بود که کسی قادر به نابودی و زدودن آنها باشد. نکتهی دیگر اینکه زبان ناصر خسرو گرچه برای مردم عادی امروزه، زبانی است دشوار و پیچیده، ولی به اعتبار قول میخائیل زند او همیشه به زبان مردم کوچه و بازار مینوشته، و هر قصیدهی او دست به دست میگشته و تا دورترین نقاط پخش میشده.
مسأله این جاست که اگر ناصرخسرو در گوشهی دنجی مینشست و در ایمنی کامل، آنچه را که امروزِ روز از او داریم روی کاغذ میآورد، باز هم شاعری بود شجاع و با ایمان، مخالف هر نوع ستمکاری، معتقد به دانایی والا، و پویندهای بزرگ و عقلگرا. اما هیچ اسطورهای برای او ساخته نبود. به ناچار حوزهی نفوذش محدودتر از آن بود که امروز هست و قرنهای طولانی بوده است.
این مثال دربارهی هر اهل قلمی صادق است.
غلامحسین ساعدی
مسأله این جاست که اگر ناصرخسرو در گوشهی دنجی مینشست و در ایمنی کامل، آنچه را که امروزِ روز از او داریم روی کاغذ میآورد، باز هم شاعری بود شجاع و با ایمان، مخالف هر نوع ستمکاری، معتقد به دانایی والا، و پویندهای بزرگ و عقلگرا. اما هیچ اسطورهای برای او ساخته نبود. به ناچار حوزهی نفوذش محدودتر از آن بود که امروز هست و قرنهای طولانی بوده است.
این مثال دربارهی هر اهل قلمی صادق است.
غلامحسین ساعدی
كلمات كلیدی : قطعات ادبی ، افسانهای تا دورترین آبادیها ، غلامحسین ساعدی ،






