صداقت یا کامل بودن

بیشتر ما به خودمان و به دیگران دروغ می‌گوییم، چه بر این باوریم که با ‏این عمل، دنیای ما، دنیایی ساده‌تر و از راحتی بیشتری برخوردار خواهد شد. ولی با گذشت زمان، دروغ - هر قدر هم کوچک باشد - بیشتر مسأله‌زا خواهد شد تا حلّال مسأله. در عشق، بیشتر دروغ‌ها ناشی از این باور باطل است که آدمی باید کامل باشد تا به او عشق بورزند. از حقیقت می‌هراسیم، چه ممکن است ضعف‌های درون‌مان را فاش کند. به خاطر داشته باشیم که برتری در جستن کمال است، نه به دست آوردن آن.
‏به دیگران دروغ می‌گوییم، چه بر این گمانیم که همه باید دوست‌مان ‏بدارند. می‌کوشیم تا همه کس را، در همه وقت، خوشحال نگه داریم. ‏چنین امری، حتی اگر امکان‌پذیر هم باشد، رهاوردی جز احساس پوچی نخواهد داشت.
‏به خودمان دروغ می‌گوییم، چرا که از روبرو شدن با مشکلات می‌پرهیزیم. می‌آموزیم که با تمسّک به دریافت‌های خودمان، پرده بر واقعیت‌های ناخوشایند بکشیم. حقیقت این است که مشکلات، بخصوص در عشق، اگر مورد بی‌اعتنایی قرار گیرند یا سعی در پنهان کردن‌شان کنیم، بر روی هم جمع خواهند شد.
‏با دروغ گفتن راه به جایی نخواهیم برد. دروغگویی یکی از دلایل‌ ‏ناکام ماندن مناسبت‌هاست. چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم فریب ‏همان کسانی را خورده‌ایم که مورد اعتماد ما بوده‌اند.
‏صداقت بهترین سلوک است. راه ‏دیگری نیست. فرایندی است که آغازش صادق بودن با خویشتن است و پایانش این است که آنقدر برای دیگران اهمیت قایل باشیم که با آنان نیزهمین رویه را در پیش بگیریم.

لئوبوسکالیا


كلمات كلیدی : جملات کوتاه ، لئوبوسکالیا ، عشق ، صداقت ، کامل بودن ،

این عشق آموختنی است

عید فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین» و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین برشما مبارک باد...

كلمات كلیدی : خورده فرمایشات ، عشق ، عید قربان ، سخن روز ،

عشق و ازدواج

می توانی از هر زن و شوهری، از هر عاشق و معشوقی بپرسی، انها هر دو احساس می کنند فریب خورده‌اند، هر یک دیگری را بر طبق خیالات خود تصویر کشیده بود و ان بیچاره هیچ وظیفه ای ندارد که وجودش را بر طبق انتظارات تو بر کرسی بنشاند و تو طرف را فریب داده‌ای هر دو امیدوار بودند که عشق را از طرف مقابل دریافت کنند و هر دو تهی بودند، عشق چطور می تواند اتفاق بیفتد. نهایتا هر دو می توانند با هم بدبخت شوند کوری عصا کش کور دگر پیش از اینکه هنوز وصلتی صورت نگرفته بود و تنها بودید عادت داشتید بدبخت باشید؛ حالا می توانید در کنار یکدیگر بدبخت باشید و یادت باشد وقتی دو نفر با هم بدبخت باشند این یک عمل جمع ساده نیست، یک عمل ضرب است. با شروع زندگی مشترک شما می توانید یاس و نامیدی خود را بر گردن دیگری بیندازید، با چنین زن شلخته، پرحرف، بد اخلاق و تنگ نظری چه می توان کرد؟ با چنین شوهر قزمیت و کنسی چه باید کرد؟
افراد نا بالغی که به دام عشق می افتند ازادی یکدیگر را نابود می‌کنند، زندان درست می کنند و از انجا که آزادی بالاتر از عشق است اگر عشق باعث از بین رفتن آزادی شود باید عشق را کنار گذاشت
کار نود و نه درصد از ازدواج ها با خاتمه ماه عسل تمام است ولی آن موقع دیگر دم به تله داده‌‌ای هیچ راه فراری نداری . در حقیقت اجتماع به جای مانع تراشی بر سر راه طلاق باید تا حد امکان موانعی بر سر راه ازدواج قرار دهد اجتماع نباید اجازه دهد افراد به سادگی با هم ازدواج کنند اما الان قضیه بر عکس شده است کسی نمی گوید آیا آمادگی این کار را دارید یا این فقط یک هوس زود گذر است فقط به این خاطر که از بینی آن زن خوشت آمده است چه حماقتی؟ آدم که نمی تواند فقط با یک بینی ازدواج کند دو روز که بگذرد بینی فراموش می شود کی به بینی زنش نگاه می کند زن هیچ وقت زیبا به نظر نمی‌اید وقتی به هم انس و الفت گرفتید زیبایی پر می کشد و پی کارش می رود لذا قبل از آشنایی کامل حتی اگر خودشان بخواهند نباید به آنها اجازه داد که ازدواج کنند آنوقت است که طلاق از روی زمین محو می شود. .. ادم نباید با کسی که در خواب و خیال های عاشقانه قصری با شکوه بر روی ابرها برای خود ساخته است ازدواج کند باید صبر کرد عشق و عاشقی از سرش بیفتد .
حال و هوای شاعرانه وقتی بدرد می خورد که تو شاعر باشی و کسی تا به حال نشنیده که شاعر جماعت همسر خوبی باشد. فرد باید به اندازه کافی به بلوغ برسد. بلوغ به منزله آنست که فرد دیگر یک احمق دلباخته نیست. مسوولیت زندگی را می فهمد. او انتظار ندارد فقط با باغی پر از گلهای رز روبرو شود امید واهی ندارد او خوب می داند که واقعیت جدی و خشن است. بسیار زمخت و ناهموار است در گلزار زندگی گلهای سرخ با آن گلبرگهای نرم و لطیف نیز یافت می شوند ولی تک و توک. گل هست ولی بیشتر از گل خار هم هست. . عشق رویایی همان چیزی است که مردم به آن می گویند عشق نوجوانی. آدم نباید روی چنین عشقی حساب کند نباید آن را غذای روح حساب کند. می توان گفت مثل بستنی می ماند. خوردن بستنی خوب است اما نباید به آن به عنوان غذا تکیه کرد. زندگی باید واقعگرایانه باشد یعنی خالی از استعارات و تشبیهات شعری. وقتی انسانها در رویا زندگی می کنند واقعیت دیر یا زود آن را نابود می کند. به زعم من در اکثر موارد اصلا عشقی در کار نیست. تو درباره خودت دچار سوء تفاهم شده‌ای. چیز دیگری آنجا بوده است و تو هیجانات جنسی را با عشق اشتباه گرفته بودی در این صورت این هیجان زودگذر به زودی فروکش خواهد کرد زیرا به محض اینکه با او همبستر شدی این کشش از بین خواهد رفت. جذابیت جنسی فقط رفیق شفیق ناشناخته است همینکه مزه همبستری با او را چشیدی کشش جنسی از بین خواهد رفت.
بنابر این هیچگاه عشق را با کشش جنسی اشتباه نگیر. عشق شور و هیجان نیست. عشق عاطفه نیست.
عشق به صرف معرفی و صحبت دور آ دور به دست نمی‌اید در حقیقت وقتی با کسی از دور آشنا می شوی تو عاشق او نشده‌ای بلکه عاشق تصویری هستی که از او در ذهن خود خلق کرده‌ای و این تصویر با واقعیت بسیار تفاوت دارد. در حقیقت به همین خاطر است که اکثر ازدواج ها به زندگی های ملامت آور تبدیل شده اند. چون هیچ یک از دو طرف واقع بین نبوده‌اند و فقط در خیالات با او زندگی می کردند اما زندگی با واقع سر و کار دارد نه خیال. بنابراین می توانی با زندگی در خیالات نوید یک زندگی پر از نکبت را به خود بدهی.
برای برخی از انسانها ازدواج حتی از خریدن یک کالا، پست تر است. در خرید کالایی به نام یک عمر، انسان هیچ گاه نباید آن را با عشق سبک و سنگین کند. آنهم عشقی که در اصالت آن باید شک کرد و بیشتر آنرا باید شور و هیجان جنسی نام نهاد. قضیه فقط خرید یک تابلوی نقاشی نیست که آنرا روی دیوار بگذاری و هر ماه غبار روی آن را با پارچه‌ای تمیز کنی. بنابراین در انتخاب همسر باید بسیار عاقلانه با موضوع برخورد کرد.

عشق و احترام مرا پذیرا باشید.
برگرفته از کتاب بلوغ اشو



كلمات كلیدی : مقاله ، مطلب علمی ، عشق ، ازدواج ، بلوغ اشو ،

هفت شهر عشق (عطار)

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت

وادی اول:طلب

ملک اینجا بایدت انداختن
ملک اینجا بایدت درباختن
در میان خونت باید آمدن
وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

وادی دوم:عشق

کس درین وادی بجز آتش مباد
وان که آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان
درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

وادی سوم:معرفت

چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالی صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش
بازیابد در حقیقت صدر خویش
سر ذراتش همه روشن شود
گلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نه پوست او
خود نبیند ذره ای جز دوست او

وادی چهارم:استغنا

هفت دریا یک شَمَر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مرده ای است
هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است

وادی پنجم:توحید

رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام

وادی ششم:حیرت

مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر ماند و گم کرده راه
گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟
نیستی گویی که هستی یا نه ای؟
در میانی یا برونی از میان؟
برکناری یا نهانی یا عیان؟
فانیی یا باقیی یا هردویی؟
یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟"
گوید:"اصلا می ندانم چیز من
وان "ندانم" هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم
نه مسلمانم نه کافر پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پر عشق دارم هم تهی"

وادی هفتم:فقر و فنا

بعد از این وادی فقر است و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود
گنگی و کری و بیهوشی بود

كلمات كلیدی : هفت شهر ، طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ، توحید ، حیرت ، فقر و غنا ،