این یك روش هشت مرحلهای است كه ریشه در مفاهیم پایه روانشناسی شناختی، تحلیل تصمیمگیری و روش علمی دارد. این روش به طور شگفتانگیزی موثر و از نظر علمی اثبات شده است و به تحلیلگران كمك مینماید كه از چالشهای شایع بپرهیزند. همچنین در شرایطی كه خصوصاً موضوعات مناقشه برانگیز مطرح است و تحلیلگران در برابر گروههای بازرسی میخواهند توضیح دهند كه چگونه از میان گزینههای متعدد به تصمیم گیری خاصی رسیدهاند این روش به خاطر جامع بودن، بسیار مناسب است.
تحلیل فرضیات رقیب مستلزم آن است كه یك تحلیلگر به روشنی تمام گزینههای منطقی را مشخص نموده و آنها را به رقابت با یكدیگر به نفع تحلیلگر وادارد نه اینكه توجیهپذیر بودن آنها را تك تك ارزیابی نماید.
روشی كه اكثر تحلیلگران در پیش میگیرند آن است كه گزینه ای را که گمان میبرند محتملترین پاسخ است انتخاب نموده سپس به اطلاعات موجود مینگرند كه آیا این پاسخ را تائید میكند یا خیر. اگر شواهد موید آن باشد تحلیلگران به خود میبالند. (در تبیین: من از اول،همه را میدانستم!) و قدمی جلوتر نمیروند. اگر شواهد، فرضیه آنان را تایید نكند در آن صورت، شواهد مزبور را به عنوان گمراه كننده طرد میكنند یا فرضیه دیگری ساخته و مجدداً مراحل مشابهی را طی مینمایند. تحلیلگرانِ تصمیمگیری این را یك راهبرد رضایتبخش مینامند. رضایت بخش یعنی انتخاب اولین راه حلی كه به نظر رضایتبخش میرسد به جای اینكه تمام حالات ممكن برای یافتن بهترین راه حل بررسی گردد. ممكن است كه راه حل های ظاهراً رضایتبخش متعددی وجود داشته باشد اما فقط یك بهترین راه حل وجود دارد.
مراحل تحلیل فرضیات رقیب عبارتند از :
مرحله 1: مشخص کردن فرضیات
فرضیات ممكن را مشخص نمایید. از تحلیلگران مختلف با دیدگاههای گوناگون برای طرح تمام احتمالات استفاده كنید. مطالعات روانشناختی حاكی از آن است افراد عملاً در تولید فرضیات ضعیف هستند و قبل از آنكه حداكثر فرضیات ممكن را مشخص كنند شروع به ارزیابی میكنند.
برای مشخص كردن تمام فرضیات، میتوان تحلیلگران با دیدگاههای گوناگون را دور هم جمع كرد تا به تبادل نظر گروهی بپردازند. در این صورت، تجسمسازی افزایش می یابد و ممكن است احتمالاتی مطرح شود كه به ذهن هیچ كدامشان به تنهایی نرسد.
ضروری است كه میان فرضیات غیر معتبر و فرضیات اثبات نشده، تفاوت قائل شوید. فرضیه اثبات نشده فرضیهای است كه شواهدی به نفع درستی آن وجود ندارد ولی فرضیه غیر معتبر، فرضیه ای است كه شواهدی به نفع غلط بودن آن موجود است. باید در جستجوی شواهدی باشید كه فرضیات را بیاعتبار كند. مردود ساختن زودرس فرضیات اثبات نشده تحلیل بعدی را دچار سوگیری میسازد . زیرا در آن صورت شخص به دنبال شواهدی میرود كه ممكن است آنها را تایید كند. تا زمانی كه فرضیات اثبات نشده از اعتبار ساقط نشده باشند همچنانباید آنها را مطرح نگه داشت.
تعداد فرضیاتی كه در این مرحله لازم است تولید شود بستگی به ماهیت مسئله دارد. هر چقدر كه عدم قطعیت بیشتر باشد تعداد گزینهها نیز بیشتر خواهد شد ولی چنانچه تعداد فرضیات بیش از عدد 7 باشد كار تحلیل سخت خواهد شد. در این صورت توصیه میشود كه برای تحلیل مقدماتی، این فرضیات را دستهبندی نمایید.
مرحله 2 :تهیه لیست دلایل موافق و مخالف فرضیه
لیستی از دلایل و شواهد مهمی تهیه كنید كه موافق یا مخالف هر فرضیه است. این فهرست به تمام عواملی اشاره دارد كه بر قضاوت شما درباره فرضیات تاثیر می گذارد. خود را به شواهد ملموس در گزارشها یا شنیدهها محدود نكنید. می توانید استنباطات منطق خود را نیز در مورد اهداف فرایندها یا عملكرد افراد بنویسید.
این مفروضات ممكن است پیش فرضهای محكمی را در این باره فراهم آورد كه كدام فرضیه، محتملترین است. چنین مفروضاتی غالباً قضاوت نهایی شما را هدایت میكند. بنابراین اهمیت دارد كه آنها را در فهرست شواهد بگنجانید.
نخست از شواهد عمومی كه برای تمام فرضیات به كار میرود لیستی فراهم آورید . سپس هر فرضیهای را به طور مجزا در نظر گرفته لیستی از عوامل موافق و مخالف آن را تهیه كنید. در مورد هر فرضیهای از خود این سوال را بپرسید : اگر این فرضیه صحیح باشدانتظار دیدن یا ندیدن چه چیزی را باید داشت ؟ اگر شواهد دیده نمی شود دلیلش چیست؟ آیا اتفاق نیفتاده یا به طور طبیعی قابل مشاهده نیست یا در حال مخفی شدن است ؟
مرحله 3: تهیه ماتریس
ماتریسی تهیه كنید كه فرضیات در محور افقی و شواهد در محور عمودی آن قرار گیرد. این مرحله احتمالاً مهمترین مرحله در فرایند تحلیل است. زیرا خلاصهای از تمام اجزای مهم مسئله تحلیلی در اختیار شما قرار میگیرد.
سپس تحلیل نمایید كه چگونه هر جزئی از شواهد به هر فرضیه ارتباط پیدا میكند. یعنی به هر فرضیه به صورت جداگانه پرداخته میشود كه مشخص شود تا چه میزان شواهد مزبور، از آن فرضیه حمایت میكند. در این جا مشخص كنید كه هر كدام از شواهد با هر یك از فرضیات انطباق دارد، غیر منطبق است یا نامربوط است. برای این كار می توانید از علائم + ،- و ؟ استفاده كنید.
در بعضی موارد لازم است كه با استفاده از محاسبات آماری به جای به كارگیری ساده علامت مثبت یا منفی، این روش را اصلاح کنید یا مشخص گردد كه شواهد به چه صورت به هر یك از فرضیات ارتباط مییابد. بدین منظور سؤال زیر را برای هر خانه ماتریس بپرسید: اگر این فرض درست باشد احتمال اینكه من چنین شواهدی را ببینم چقدر است؟ساختار ماتریس به شما كمك میكند كه قابلیت تشخیص هر یك از اجزاء و شواهد را بسنجید. قابلیت تشخیص را میتوان به وسیله یك مثال پزشكی ترسیم نمود. ممكن است وجود درجه حرارت بالا برای یک پزشک مانند یک راهنما عمل کند و از ارزش زیادی برخوردار باشد اما در تعیین نوع بیماری ارزش چندانی ندارد. از آنجا كه درجه حرارت بالا با فرضیات متعددی همخوانی دارد از این نظر كه نوع بیماری(فرضیه) را مشخص سازد دارای ارزش محدودی است. شواهد، زمانی تشخیصی به حساب میآید در مورد احتمال نسبی فرضیات مختلف تاثیر بگذارد. اگر جزیی از شواهد با تمام فرضیات همخوانی داشته باشد در آن صورت فاقد ارزش تشخیص است.
مرحله 4 : اصلاح ماتریس
ماتریس را اصلاح كنید. فرضیات را مجدداً مرور نموده شواهد و دلایلی را كه ارزش تشخیصی ندارند حذف كنید .
جملهبندی دقیق فرضیات برای نتیجهگیری از تحلیل، بسیار حیاتی است. تا اینجا شما مشاهده كرده اید كه چگونه شواهد در برابر هر فرضیه جلوه میكند و اغلب بهتر است كه فرضیات را مجددا بررسی کرد و واژگان آنها را اصلاح نمود. آیا فرضیاتی وجود دارند كه لازم باشد به آنها چیزهایی افزود؟ یا تمایزات ظریفی برای به حساب آوردن تمام گزینه های با اهمیت موجود است؟ اگر شواهد وجود ندارد یا ناچیز است تا میان دو فرضیه فرق بگذارد كمك نماید آیا باید آنها را یكی نمود؟
همچنین شواهد را مجددا مرور كنید. آیا عوامل دیگری بر تفكر شما در این مورد كه كدامیك از فرضیات محتملترین است تاثیر میگذارد؟ اگر چنین است آنها را اضافه نمایید. از ماتریس شواهد، مفروضاتی را كه بیاهمیت به نظر میرسند یا ارزش تشخیصی ندارند حذف نمایند. این موارد را به عنوان سوابق اطلاعاتی كه قبلاً مورد توجه قرار گرفتهاند در لیستی جداگانه نگهداری كنید.
مرحله 5 : بی اعتبار سازی فرضیات
در مورد احتمال نسبی هر یك از فرضیات، قضاوتی مقدماتی داشته باشید و سعی كنید كه به جای اثبات فرضیات آنها را بیاعتبار سازید.در مرحله 3، در محور افقی عمل كردید بدین ترتیب كه بر یك جز از شواهد یا دلیل واحد و بررسی نحوه ارتباط آن با هر فرضیه تمركز نمودید . اكنون با نگاه به هر فرضیه در كلیت آن در محور عمودی عمل نمایید. ساختار ماتریس، نمایی از تمام شواهدی كه به نفع یا ضرر تمام فرضیات وجود دارد بدست می دهد به نحوی كه شما میتوانید تمام فرضیات را با هم بررسی نموده و آنها را در جهت مورد نظر خویش با یكدیگر به رقابت وادار سازید.
در ارزیابی احتمال نسبی فرضیات مختلف با جستجوی آن دسته از شواهد یا استنباطات منطقی شروع نمایید كه شما را قادر سازد تا فرضیات را بی اعتبار سازید یا حداقل مشخص سازد كه آنها غیر محتمل هستند. رویکرد اساسی روش علمی آن است كه با مردود شمردن یا حذف فرضیات، پیشروی نمود و در حالی كه به طور موقت فقط آن دسته از فرضیاتی پذیرفته نشوند كه قابل رد شدن نباشند .
واضح است كه روش علمی نمیتواند به همین صورت در مورد قضاوت الهام وار به كار رود اما اصل تلاش برای باطل ساختن فرضیات به جای تاكید آنها سود بخش است. چنانکه گفته شد؛ هر چه قدرهم كه اطلاعات با یك فرضیه مشخص همخوانی داشته باشد كسی نمی تواند ثابت كند كه آن فرضیه صحیح است زیرا همان اطلاعات ممكن است با فرضیات دیگر نیز همخوانی داشته باشد. از طرف دیگر یك جزء واحد از شواهد كه با فرضیهای ناهمخوانی دارد ممكن است برای باطل ساختن آن فرضیه كافی باشد. افراد مایل هستند كه بر تایید فرضیاتی متمركز شوند كه آنها را از قبل صحیح میدانند و اغلب اعتبار بیشتری به اطلاعاتی میدهند كه چنین فرضیهای را تایید میكند و اطلاعات مخالف آن را جدی نمیگیرند. این كار غلط است و ما باید بر عكس عمل نماییم .
در بررسی ماتریس به علائم منها یا علائم دیگری كه استفاده نمودهاید توجه نمایید. این علائم نشان میدهد كه جزئی ازشواهد ممكن است با فرضیهای ناهمخوان باشد. فرضیهای كه دارای حداقل علامت منها باشد احتمالاً صحیحترین است. فرضیهای كه دارای حداكثر علامت منها باشد احتمالا غلط است. این واقعیت كه فرضیهای با شواهد ناهمخوان باشد قطعا اساس محكمی برای باطل ساختن آن است. علائم مثبت به نشانه همخوانی شواهد با یك فرضیه اهمیت بسیار كمتری دارند. زیرا فرضیهای كه دارای بیشترین علامت مثبت باشد لزوما محتمل ترین نیست . می توان فهرست بلندی از شواهدی تهیه نمود كه تقریباً با هر فرضیه منطقی همخوانی داشته باشد. از همه مهمتر یافتن شواهدی است كه به وضوح با یك فرضیه منطقی نا همخوان باشد.
با این وجود این رتبهبندی ابتدایی با احتساب تعداد علائم منها صرفاً یك رتبهبندی خام است زیرا بعضی از شواهد به وضوح مهم تر بوده و درجات ناهمخوانی را نمیتوان با علائمی چون مثبت یا منها نشان داد. با در نظر گرفتن مجدد ماهیت دقیق ارتباط میان شواهد و فرضیات قادر خواهید بود كه قضاوت نمایید تا چه میزان باید به آن اعتبار بخشید.
تحلیلگرانی كه از این روند پیروی میكنند غالباً در می یابند كه قضاوتهای آنان عملا مبتنی بر عوامل بسیار معدودی است نه اینكه وابسته به حجم زیادی از اطلاعات باشد كه به تصور آنها بر دیدگاه آنان تاثیر دارد . ماتریس نباید نتیجه را به شما تحمیل كند. در عوض باید به درستی قضاوت شما را در مورد آنچه مهم است منعكس نماید. همچنین نشان دهد كه چگونه این عوامل مهم به احتمال وقوع هر یك از فرضیات ارتباط مییابد. این شما و نه ماتریس هستید كه باید تصمیم گیری نمایید.
ماتریس صرفاً كمكی برای تفكر و تحلیل است تا كلیه ارتباطات احتمالی میان شواهد و فرضیات در نظر گرفته شوند و نیز مواردی را كه بر قضاوت شما موثر اند مشخص سازد.
هنگامی كه ماتریس دلالت كند كه یك فرضیه مشخص، محتمل یا غیر محتمل است ممكن است شما مخالف باشید. این بدان دلیل است كه تعدادی از عواملی را كه تاثیر زیادی بر تفكر شما دارند حذف نمودهاید. در اینجا باید باز گردید و آنها را جایگزین سازید تا نشانگر بهترین قضاوت شما باشند. اگر تبعیت از این فرایند شما را وا میدارد كه چیزهایی را در نظر بگیرید كه در غیر
این صورت مورد غفلت قرار می گیرد یا شما را مجاب میسازد كه در مورد تخمین اولیهتان نسبت به احتمالات نسبی فرضیات تجدید نظر كنید. در این صورت فرایند مزبور نقش سودمندی بازی كرده است. در پایان كار، ماتریس خلاصه ضبط شدهای از تفكر شما و مسیری را كه به آن نتیجه منتهی شده را بدست میدهد.
این فرایند شما را وادار میسازد كه زمان تحلیل بیشتری را مصروف آن چیزی نمایید كه فرضیات غیر محتملتر میدانستید. این موضوع مطلوب است. فرضیاتی كه بنظر غیر محتملتر میرسند معمولاً نیازمند زمینهسازی اند و بنابراین به كار بیشتری احتیاج دارند. آنچه كه از ابتدا به عنوان محتملترین فرضیه تصور مینمودید غالبا متكی بر تداوم تفكر قبلی خود شماست . یك مزیت تحلیل فرضیات رقیب، آن است كه شما را مجبور میكند تا تمام گزینهها را با دیدی منصفانهتر نگاه كنید.
مرحله 6: بررسی نتایج تحلیل
این نكته را تحلیل نمایید كه با توجه به بعضی از شواهد حیاتی نتیجهگیری شما تا چه میزانی حساس است. اگر شواهد، غلط یا فریبنده بود یا در معرض تفسیرهای متعدد قرار گرفت در نظر آورید كه تبعات تحلیل شما چه خواهد بود.
در مرحله 3 شواهد و دلایلی را مشخص ساختید كه بیش از بقیه قابلیت تشخیصی دارند و در مرحله 5 از این یافتهها برای قضاوتهای اولیه در مورد این فرضیات استفاده نمودید. حال به عقب برگردید و مفروضات با شواهد تعیین كننده خود را مورد سؤال قرار دهید كه آیا واقعاً سرنوشت تحلیل، شما را به یك جهت خاص هدایت میكند؟ آیا مفروضات سؤال برانگیزی وجود دارند كه زیربنای فهم و تفسیر شماست ؟
آیا تفاسیر و توضیحات دیگری وجود دارند؟ آیا ممكن است شواهد، ناقص و بنابراین گمراه كننده باشند ؟
اگر هر گونه نگرانی درباره افكار و اغفال وجود داشته باشد اینجا محل مناسبی است كه بدان احتمال پرداخت. به منابع شواهد كلیدی خویش بنگرید.
زمانی كه تحلیل غلط از آب درآید غالباً بدان دلیل است كه مفروضات كلیدی با چالش مواجه نگردیده و به عنوان غیر معتبر به اثبات رسیده است . بهتر است كه تحلیلگران مفروضات خویش را معین نموده و سپس آنها را مورد سؤال قرار دهند. اما گفتن آن بسیار آسان تر از انجام دادنش است. مسئله این است كه مشخص شود كدام مفروضات شایسته سؤال كردن است. یكی از مزایای روش ACHآن است كه به شما می گوید چه چیزی را باید مجدداً بررسی نمود.
در مرحله 6 ممكن است به این نتیجه برسید كه برای قضاوتهای كلیدی به بررسی بیشتر نیاز دارید . برای مثال ممكن است مناسب باشد كه به عقب بازگشت و به جای اعتماد و تفسیر، شخص دیگری مطالب منبع خبر اصلی را بررسی کند. در نگارش گزارش خود مطلوب آن است كه مفروضات اساسی تفسیر خویش را مشخص نمایید و توجه كنید كه نتیجه گیری شما به اعتبار چنین مفروضاتی بستگی دارد .
مرحله 7 : گزارش نتایج
نتایج را گزارش دهید. احتمال نسبی تمام فرضیات (نه صرفاً محتملترین آنها) را مورد بحث قرار دهید .
اگر گزارش شما قرار است كه به عنوان مبنایی برای تصمیمگیری به كار رود برای شخص تصمیم گیرنده مفید خواهد بود كه احتمال نسبی تمام گزینههای ممكن را بداند. قضاوتهای تحلیلی هرگز قطعی نیستند و همواره احتمال زیادی برای غلط بودن آنها وجود دارد . تصمیم گیرندگان باید بر اساس مجموعه كاملی از گزینههای محتمل (نه صرفاً محتملترین گزینه) تصمیمگیری نمایند. چنانچه یكی از گزینهها كه كمتر محتمل است، درست از كار در آید ممكن است بتوانیم كه برای آن نوعی مقابله به مثل پیشبینی نماییم .
اگر شما بگویید كه یك فرضیه احتمالاً صحیح است ممكن است به معنای آن باشد كه از 55 تا 85 درصد شانس وجود دارد كه اتفاقات آتی، درستی آن را به اثبات برسانند. این بدان معناست كه 15 تا 45 درصد، احتمال وجود دارد كه تصمیم متكی به قضاوت شما، بر مفروضات ناصحیح استوار باشد و غلط از كار درآید. زمانی كه به اهمیت حذف فرضیات به جای تایید آنها پیبرده شد واضح میگردد كه هر استدلال مكتوبی كه به نفع قضاوت خاصی باشد ناقص است مگر آنكه از قضاوتهای دیگر نیز بحث گردد و دلیل كنار گذاشتن آنها نیز ذكر شود. حداقل در گذشته چنین كاری به ندرت صورت میگرفت.
گزارشهای روایت گونه كه قالب هنری برجستهای برای ارائه قضاوتهای اطلاعاتی است به ارزیابی مقایسهای فرضیات رقیب نمیپردازد. درنظرگرفتن گزینههای مختلف به حجم گزارش میافزاید و از سوی بسیاری از تحلیلگران به عنوان انحراف از ارائه دلایل مجاب كننده برای آن قضاوت خاص تلقی میگردد. تحلیلگران ممكن است واهمه داشته باشند كه خواننده، یكی از گزینههای فاقد اعتبار را مورد توجه قرار دهد. با این وجود بحث از فرضیه جایگزین، بخش مهمی از هر گزارش اطلاعاتی است و میتوان و باید راههای به كارگیری آن را پیدا نمود.
مرحله 8 : تعیین مقاطع کلیدی
مقاطع كلیدی برای مشاهده خویش را در آینده مشخص كنید تا در صورتی كه حوادث، سیر غیر منتظرهای در پیش گرفتند بتوان به سرعت آنها را پیدا کرد.
نتیجهگیریهای تحلیلی نباید همواره قطعی تلقی شوند. شرایط ممكن است تغییر كند یا ثابت بماند اما شما اطلاعات جدیدی كسب كنید كه برداشتتان را عوض كند. این نكته همواره مفید است كه قبل از هر چیز مشخص نمود چه مسائلی را باید دنبال كرد یا نسبت به آنها هشیار بود. این امر برای مشتریان اطلاعات كه وضعیت را به طور مداوم دنبال میكنند مفید است. از قبل مشخص نمودن اینكه چه چیزی شما را وادار میسازد كه نظر خویش را تغییر دهید، ممكن است کاررا برای شما دشوارتر سازد كه چنین رخدادهایی را به نحوی توجیه نمایید كه واقعاً نیازمند تغییر در قضاوت شما نباشد.
تحلیل فرضیات رقیب مستلزم آن است كه یك تحلیلگر به روشنی تمام گزینههای منطقی را مشخص نموده و آنها را به رقابت با یكدیگر به نفع تحلیلگر وادارد نه اینكه توجیهپذیر بودن آنها را تك تك ارزیابی نماید.
روشی كه اكثر تحلیلگران در پیش میگیرند آن است كه گزینه ای را که گمان میبرند محتملترین پاسخ است انتخاب نموده سپس به اطلاعات موجود مینگرند كه آیا این پاسخ را تائید میكند یا خیر. اگر شواهد موید آن باشد تحلیلگران به خود میبالند. (در تبیین: من از اول،همه را میدانستم!) و قدمی جلوتر نمیروند. اگر شواهد، فرضیه آنان را تایید نكند در آن صورت، شواهد مزبور را به عنوان گمراه كننده طرد میكنند یا فرضیه دیگری ساخته و مجدداً مراحل مشابهی را طی مینمایند. تحلیلگرانِ تصمیمگیری این را یك راهبرد رضایتبخش مینامند. رضایت بخش یعنی انتخاب اولین راه حلی كه به نظر رضایتبخش میرسد به جای اینكه تمام حالات ممكن برای یافتن بهترین راه حل بررسی گردد. ممكن است كه راه حل های ظاهراً رضایتبخش متعددی وجود داشته باشد اما فقط یك بهترین راه حل وجود دارد.
مراحل تحلیل فرضیات رقیب عبارتند از :
مرحله 1: مشخص کردن فرضیات
فرضیات ممكن را مشخص نمایید. از تحلیلگران مختلف با دیدگاههای گوناگون برای طرح تمام احتمالات استفاده كنید. مطالعات روانشناختی حاكی از آن است افراد عملاً در تولید فرضیات ضعیف هستند و قبل از آنكه حداكثر فرضیات ممكن را مشخص كنند شروع به ارزیابی میكنند.
برای مشخص كردن تمام فرضیات، میتوان تحلیلگران با دیدگاههای گوناگون را دور هم جمع كرد تا به تبادل نظر گروهی بپردازند. در این صورت، تجسمسازی افزایش می یابد و ممكن است احتمالاتی مطرح شود كه به ذهن هیچ كدامشان به تنهایی نرسد.
ضروری است كه میان فرضیات غیر معتبر و فرضیات اثبات نشده، تفاوت قائل شوید. فرضیه اثبات نشده فرضیهای است كه شواهدی به نفع درستی آن وجود ندارد ولی فرضیه غیر معتبر، فرضیه ای است كه شواهدی به نفع غلط بودن آن موجود است. باید در جستجوی شواهدی باشید كه فرضیات را بیاعتبار كند. مردود ساختن زودرس فرضیات اثبات نشده تحلیل بعدی را دچار سوگیری میسازد . زیرا در آن صورت شخص به دنبال شواهدی میرود كه ممكن است آنها را تایید كند. تا زمانی كه فرضیات اثبات نشده از اعتبار ساقط نشده باشند همچنانباید آنها را مطرح نگه داشت.
تعداد فرضیاتی كه در این مرحله لازم است تولید شود بستگی به ماهیت مسئله دارد. هر چقدر كه عدم قطعیت بیشتر باشد تعداد گزینهها نیز بیشتر خواهد شد ولی چنانچه تعداد فرضیات بیش از عدد 7 باشد كار تحلیل سخت خواهد شد. در این صورت توصیه میشود كه برای تحلیل مقدماتی، این فرضیات را دستهبندی نمایید.
مرحله 2 :تهیه لیست دلایل موافق و مخالف فرضیه
لیستی از دلایل و شواهد مهمی تهیه كنید كه موافق یا مخالف هر فرضیه است. این فهرست به تمام عواملی اشاره دارد كه بر قضاوت شما درباره فرضیات تاثیر می گذارد. خود را به شواهد ملموس در گزارشها یا شنیدهها محدود نكنید. می توانید استنباطات منطق خود را نیز در مورد اهداف فرایندها یا عملكرد افراد بنویسید.
این مفروضات ممكن است پیش فرضهای محكمی را در این باره فراهم آورد كه كدام فرضیه، محتملترین است. چنین مفروضاتی غالباً قضاوت نهایی شما را هدایت میكند. بنابراین اهمیت دارد كه آنها را در فهرست شواهد بگنجانید.
نخست از شواهد عمومی كه برای تمام فرضیات به كار میرود لیستی فراهم آورید . سپس هر فرضیهای را به طور مجزا در نظر گرفته لیستی از عوامل موافق و مخالف آن را تهیه كنید. در مورد هر فرضیهای از خود این سوال را بپرسید : اگر این فرضیه صحیح باشدانتظار دیدن یا ندیدن چه چیزی را باید داشت ؟ اگر شواهد دیده نمی شود دلیلش چیست؟ آیا اتفاق نیفتاده یا به طور طبیعی قابل مشاهده نیست یا در حال مخفی شدن است ؟
مرحله 3: تهیه ماتریس
ماتریسی تهیه كنید كه فرضیات در محور افقی و شواهد در محور عمودی آن قرار گیرد. این مرحله احتمالاً مهمترین مرحله در فرایند تحلیل است. زیرا خلاصهای از تمام اجزای مهم مسئله تحلیلی در اختیار شما قرار میگیرد.
سپس تحلیل نمایید كه چگونه هر جزئی از شواهد به هر فرضیه ارتباط پیدا میكند. یعنی به هر فرضیه به صورت جداگانه پرداخته میشود كه مشخص شود تا چه میزان شواهد مزبور، از آن فرضیه حمایت میكند. در این جا مشخص كنید كه هر كدام از شواهد با هر یك از فرضیات انطباق دارد، غیر منطبق است یا نامربوط است. برای این كار می توانید از علائم + ،- و ؟ استفاده كنید.
در بعضی موارد لازم است كه با استفاده از محاسبات آماری به جای به كارگیری ساده علامت مثبت یا منفی، این روش را اصلاح کنید یا مشخص گردد كه شواهد به چه صورت به هر یك از فرضیات ارتباط مییابد. بدین منظور سؤال زیر را برای هر خانه ماتریس بپرسید: اگر این فرض درست باشد احتمال اینكه من چنین شواهدی را ببینم چقدر است؟ساختار ماتریس به شما كمك میكند كه قابلیت تشخیص هر یك از اجزاء و شواهد را بسنجید. قابلیت تشخیص را میتوان به وسیله یك مثال پزشكی ترسیم نمود. ممكن است وجود درجه حرارت بالا برای یک پزشک مانند یک راهنما عمل کند و از ارزش زیادی برخوردار باشد اما در تعیین نوع بیماری ارزش چندانی ندارد. از آنجا كه درجه حرارت بالا با فرضیات متعددی همخوانی دارد از این نظر كه نوع بیماری(فرضیه) را مشخص سازد دارای ارزش محدودی است. شواهد، زمانی تشخیصی به حساب میآید در مورد احتمال نسبی فرضیات مختلف تاثیر بگذارد. اگر جزیی از شواهد با تمام فرضیات همخوانی داشته باشد در آن صورت فاقد ارزش تشخیص است.
مرحله 4 : اصلاح ماتریس
ماتریس را اصلاح كنید. فرضیات را مجدداً مرور نموده شواهد و دلایلی را كه ارزش تشخیصی ندارند حذف كنید .
جملهبندی دقیق فرضیات برای نتیجهگیری از تحلیل، بسیار حیاتی است. تا اینجا شما مشاهده كرده اید كه چگونه شواهد در برابر هر فرضیه جلوه میكند و اغلب بهتر است كه فرضیات را مجددا بررسی کرد و واژگان آنها را اصلاح نمود. آیا فرضیاتی وجود دارند كه لازم باشد به آنها چیزهایی افزود؟ یا تمایزات ظریفی برای به حساب آوردن تمام گزینه های با اهمیت موجود است؟ اگر شواهد وجود ندارد یا ناچیز است تا میان دو فرضیه فرق بگذارد كمك نماید آیا باید آنها را یكی نمود؟
همچنین شواهد را مجددا مرور كنید. آیا عوامل دیگری بر تفكر شما در این مورد كه كدامیك از فرضیات محتملترین است تاثیر میگذارد؟ اگر چنین است آنها را اضافه نمایید. از ماتریس شواهد، مفروضاتی را كه بیاهمیت به نظر میرسند یا ارزش تشخیصی ندارند حذف نمایند. این موارد را به عنوان سوابق اطلاعاتی كه قبلاً مورد توجه قرار گرفتهاند در لیستی جداگانه نگهداری كنید.
مرحله 5 : بی اعتبار سازی فرضیات
در مورد احتمال نسبی هر یك از فرضیات، قضاوتی مقدماتی داشته باشید و سعی كنید كه به جای اثبات فرضیات آنها را بیاعتبار سازید.در مرحله 3، در محور افقی عمل كردید بدین ترتیب كه بر یك جز از شواهد یا دلیل واحد و بررسی نحوه ارتباط آن با هر فرضیه تمركز نمودید . اكنون با نگاه به هر فرضیه در كلیت آن در محور عمودی عمل نمایید. ساختار ماتریس، نمایی از تمام شواهدی كه به نفع یا ضرر تمام فرضیات وجود دارد بدست می دهد به نحوی كه شما میتوانید تمام فرضیات را با هم بررسی نموده و آنها را در جهت مورد نظر خویش با یكدیگر به رقابت وادار سازید.
در ارزیابی احتمال نسبی فرضیات مختلف با جستجوی آن دسته از شواهد یا استنباطات منطقی شروع نمایید كه شما را قادر سازد تا فرضیات را بی اعتبار سازید یا حداقل مشخص سازد كه آنها غیر محتمل هستند. رویکرد اساسی روش علمی آن است كه با مردود شمردن یا حذف فرضیات، پیشروی نمود و در حالی كه به طور موقت فقط آن دسته از فرضیاتی پذیرفته نشوند كه قابل رد شدن نباشند .
واضح است كه روش علمی نمیتواند به همین صورت در مورد قضاوت الهام وار به كار رود اما اصل تلاش برای باطل ساختن فرضیات به جای تاكید آنها سود بخش است. چنانکه گفته شد؛ هر چه قدرهم كه اطلاعات با یك فرضیه مشخص همخوانی داشته باشد كسی نمی تواند ثابت كند كه آن فرضیه صحیح است زیرا همان اطلاعات ممكن است با فرضیات دیگر نیز همخوانی داشته باشد. از طرف دیگر یك جزء واحد از شواهد كه با فرضیهای ناهمخوانی دارد ممكن است برای باطل ساختن آن فرضیه كافی باشد. افراد مایل هستند كه بر تایید فرضیاتی متمركز شوند كه آنها را از قبل صحیح میدانند و اغلب اعتبار بیشتری به اطلاعاتی میدهند كه چنین فرضیهای را تایید میكند و اطلاعات مخالف آن را جدی نمیگیرند. این كار غلط است و ما باید بر عكس عمل نماییم .
در بررسی ماتریس به علائم منها یا علائم دیگری كه استفاده نمودهاید توجه نمایید. این علائم نشان میدهد كه جزئی ازشواهد ممكن است با فرضیهای ناهمخوان باشد. فرضیهای كه دارای حداقل علامت منها باشد احتمالاً صحیحترین است. فرضیهای كه دارای حداكثر علامت منها باشد احتمالا غلط است. این واقعیت كه فرضیهای با شواهد ناهمخوان باشد قطعا اساس محكمی برای باطل ساختن آن است. علائم مثبت به نشانه همخوانی شواهد با یك فرضیه اهمیت بسیار كمتری دارند. زیرا فرضیهای كه دارای بیشترین علامت مثبت باشد لزوما محتمل ترین نیست . می توان فهرست بلندی از شواهدی تهیه نمود كه تقریباً با هر فرضیه منطقی همخوانی داشته باشد. از همه مهمتر یافتن شواهدی است كه به وضوح با یك فرضیه منطقی نا همخوان باشد.
با این وجود این رتبهبندی ابتدایی با احتساب تعداد علائم منها صرفاً یك رتبهبندی خام است زیرا بعضی از شواهد به وضوح مهم تر بوده و درجات ناهمخوانی را نمیتوان با علائمی چون مثبت یا منها نشان داد. با در نظر گرفتن مجدد ماهیت دقیق ارتباط میان شواهد و فرضیات قادر خواهید بود كه قضاوت نمایید تا چه میزان باید به آن اعتبار بخشید.
تحلیلگرانی كه از این روند پیروی میكنند غالباً در می یابند كه قضاوتهای آنان عملا مبتنی بر عوامل بسیار معدودی است نه اینكه وابسته به حجم زیادی از اطلاعات باشد كه به تصور آنها بر دیدگاه آنان تاثیر دارد . ماتریس نباید نتیجه را به شما تحمیل كند. در عوض باید به درستی قضاوت شما را در مورد آنچه مهم است منعكس نماید. همچنین نشان دهد كه چگونه این عوامل مهم به احتمال وقوع هر یك از فرضیات ارتباط مییابد. این شما و نه ماتریس هستید كه باید تصمیم گیری نمایید.
ماتریس صرفاً كمكی برای تفكر و تحلیل است تا كلیه ارتباطات احتمالی میان شواهد و فرضیات در نظر گرفته شوند و نیز مواردی را كه بر قضاوت شما موثر اند مشخص سازد.
هنگامی كه ماتریس دلالت كند كه یك فرضیه مشخص، محتمل یا غیر محتمل است ممكن است شما مخالف باشید. این بدان دلیل است كه تعدادی از عواملی را كه تاثیر زیادی بر تفكر شما دارند حذف نمودهاید. در اینجا باید باز گردید و آنها را جایگزین سازید تا نشانگر بهترین قضاوت شما باشند. اگر تبعیت از این فرایند شما را وا میدارد كه چیزهایی را در نظر بگیرید كه در غیر
این صورت مورد غفلت قرار می گیرد یا شما را مجاب میسازد كه در مورد تخمین اولیهتان نسبت به احتمالات نسبی فرضیات تجدید نظر كنید. در این صورت فرایند مزبور نقش سودمندی بازی كرده است. در پایان كار، ماتریس خلاصه ضبط شدهای از تفكر شما و مسیری را كه به آن نتیجه منتهی شده را بدست میدهد.
این فرایند شما را وادار میسازد كه زمان تحلیل بیشتری را مصروف آن چیزی نمایید كه فرضیات غیر محتملتر میدانستید. این موضوع مطلوب است. فرضیاتی كه بنظر غیر محتملتر میرسند معمولاً نیازمند زمینهسازی اند و بنابراین به كار بیشتری احتیاج دارند. آنچه كه از ابتدا به عنوان محتملترین فرضیه تصور مینمودید غالبا متكی بر تداوم تفكر قبلی خود شماست . یك مزیت تحلیل فرضیات رقیب، آن است كه شما را مجبور میكند تا تمام گزینهها را با دیدی منصفانهتر نگاه كنید.
مرحله 6: بررسی نتایج تحلیل
این نكته را تحلیل نمایید كه با توجه به بعضی از شواهد حیاتی نتیجهگیری شما تا چه میزانی حساس است. اگر شواهد، غلط یا فریبنده بود یا در معرض تفسیرهای متعدد قرار گرفت در نظر آورید كه تبعات تحلیل شما چه خواهد بود.
در مرحله 3 شواهد و دلایلی را مشخص ساختید كه بیش از بقیه قابلیت تشخیصی دارند و در مرحله 5 از این یافتهها برای قضاوتهای اولیه در مورد این فرضیات استفاده نمودید. حال به عقب برگردید و مفروضات با شواهد تعیین كننده خود را مورد سؤال قرار دهید كه آیا واقعاً سرنوشت تحلیل، شما را به یك جهت خاص هدایت میكند؟ آیا مفروضات سؤال برانگیزی وجود دارند كه زیربنای فهم و تفسیر شماست ؟
آیا تفاسیر و توضیحات دیگری وجود دارند؟ آیا ممكن است شواهد، ناقص و بنابراین گمراه كننده باشند ؟
اگر هر گونه نگرانی درباره افكار و اغفال وجود داشته باشد اینجا محل مناسبی است كه بدان احتمال پرداخت. به منابع شواهد كلیدی خویش بنگرید.
زمانی كه تحلیل غلط از آب درآید غالباً بدان دلیل است كه مفروضات كلیدی با چالش مواجه نگردیده و به عنوان غیر معتبر به اثبات رسیده است . بهتر است كه تحلیلگران مفروضات خویش را معین نموده و سپس آنها را مورد سؤال قرار دهند. اما گفتن آن بسیار آسان تر از انجام دادنش است. مسئله این است كه مشخص شود كدام مفروضات شایسته سؤال كردن است. یكی از مزایای روش ACHآن است كه به شما می گوید چه چیزی را باید مجدداً بررسی نمود.
در مرحله 6 ممكن است به این نتیجه برسید كه برای قضاوتهای كلیدی به بررسی بیشتر نیاز دارید . برای مثال ممكن است مناسب باشد كه به عقب بازگشت و به جای اعتماد و تفسیر، شخص دیگری مطالب منبع خبر اصلی را بررسی کند. در نگارش گزارش خود مطلوب آن است كه مفروضات اساسی تفسیر خویش را مشخص نمایید و توجه كنید كه نتیجه گیری شما به اعتبار چنین مفروضاتی بستگی دارد .
مرحله 7 : گزارش نتایج
نتایج را گزارش دهید. احتمال نسبی تمام فرضیات (نه صرفاً محتملترین آنها) را مورد بحث قرار دهید .
اگر گزارش شما قرار است كه به عنوان مبنایی برای تصمیمگیری به كار رود برای شخص تصمیم گیرنده مفید خواهد بود كه احتمال نسبی تمام گزینههای ممكن را بداند. قضاوتهای تحلیلی هرگز قطعی نیستند و همواره احتمال زیادی برای غلط بودن آنها وجود دارد . تصمیم گیرندگان باید بر اساس مجموعه كاملی از گزینههای محتمل (نه صرفاً محتملترین گزینه) تصمیمگیری نمایند. چنانچه یكی از گزینهها كه كمتر محتمل است، درست از كار در آید ممكن است بتوانیم كه برای آن نوعی مقابله به مثل پیشبینی نماییم .
اگر شما بگویید كه یك فرضیه احتمالاً صحیح است ممكن است به معنای آن باشد كه از 55 تا 85 درصد شانس وجود دارد كه اتفاقات آتی، درستی آن را به اثبات برسانند. این بدان معناست كه 15 تا 45 درصد، احتمال وجود دارد كه تصمیم متكی به قضاوت شما، بر مفروضات ناصحیح استوار باشد و غلط از كار درآید. زمانی كه به اهمیت حذف فرضیات به جای تایید آنها پیبرده شد واضح میگردد كه هر استدلال مكتوبی كه به نفع قضاوت خاصی باشد ناقص است مگر آنكه از قضاوتهای دیگر نیز بحث گردد و دلیل كنار گذاشتن آنها نیز ذكر شود. حداقل در گذشته چنین كاری به ندرت صورت میگرفت.
گزارشهای روایت گونه كه قالب هنری برجستهای برای ارائه قضاوتهای اطلاعاتی است به ارزیابی مقایسهای فرضیات رقیب نمیپردازد. درنظرگرفتن گزینههای مختلف به حجم گزارش میافزاید و از سوی بسیاری از تحلیلگران به عنوان انحراف از ارائه دلایل مجاب كننده برای آن قضاوت خاص تلقی میگردد. تحلیلگران ممكن است واهمه داشته باشند كه خواننده، یكی از گزینههای فاقد اعتبار را مورد توجه قرار دهد. با این وجود بحث از فرضیه جایگزین، بخش مهمی از هر گزارش اطلاعاتی است و میتوان و باید راههای به كارگیری آن را پیدا نمود.
مرحله 8 : تعیین مقاطع کلیدی
مقاطع كلیدی برای مشاهده خویش را در آینده مشخص كنید تا در صورتی كه حوادث، سیر غیر منتظرهای در پیش گرفتند بتوان به سرعت آنها را پیدا کرد.
نتیجهگیریهای تحلیلی نباید همواره قطعی تلقی شوند. شرایط ممكن است تغییر كند یا ثابت بماند اما شما اطلاعات جدیدی كسب كنید كه برداشتتان را عوض كند. این نكته همواره مفید است كه قبل از هر چیز مشخص نمود چه مسائلی را باید دنبال كرد یا نسبت به آنها هشیار بود. این امر برای مشتریان اطلاعات كه وضعیت را به طور مداوم دنبال میكنند مفید است. از قبل مشخص نمودن اینكه چه چیزی شما را وادار میسازد كه نظر خویش را تغییر دهید، ممكن است کاررا برای شما دشوارتر سازد كه چنین رخدادهایی را به نحوی توجیه نمایید كه واقعاً نیازمند تغییر در قضاوت شما نباشد.
كلمات كلیدی : روانشناسی ، پیام مدیر ، تحلیل ، رقیب ، فرضیات ،






