غم و اندوه، دستی از جنس حریر و عصایی قوی دارد كه دلها را میگیرد و به وسیلهی تنهایی، آنها را به درد وامیدارد. لذا تنهایی، همپیمان اندوه است، همانطوری كه با هر حركت، روحی مأنوس است. نفس آن جوانی كه در برابر تنهایی و تأثیرات غم و اندوه واقع شده، شبیه گل زنبق سفیدی است كه تازه از غلاف خویش بیرون آمده است و در برابر نسیم میلرزد و دل خود را در برابر اشعهی فجر میگشاید و با فرا رسیدن غروب، برگهای خود را میبندد. اگر جوان هیچ سرگرمی نداشته باشد كه فكرش را مشغول سازد و هیچ دوستی نداشته باشد كه در آرزوها با او شریك شود، زندگی در چشم او همچون زندانی تنگ خواهد بود؛ زندانی كه در اطرافش جز تارهای عنكبوت نمیبیند و از گوشه و كنار آن جز صدای خزیدن حشرات چیزی نمیشنود.
جبران خلیل جبران
برگرفته از كتاب:جبران خلیل، جبران؛ بالهای شكسته؛ برگردان محمدابراهیم كاوری؛ چاپ ششم؛ تهران: انتشارات نیكفرجام 1387.
كلمات كلیدی : قطعات ادبی ، جبران خلیل جبران ، اندوه جوانی ،