در واقع، هیچ چیز هرگز نخواهد توانست جای همسفر از دست رفته را بگیرد. کسی نمیتواند یک رفیق قدیمی را بیافریند و از نو بسازد. هیچ چیز نخواهد توانست ارزش گنجینهی آن همه خاطرات مشترک و آن همه ساعات پر خطری را که با هم گذراندیم و آنهمه قهرها و آنهمه آشتیها و همچنین تپشهای قلبمان را داشته باشد. چنین دوستیهایی را هرگز دوباره نمیتوان ساخت. شِکوه و شکایت و زجر، بیهوده است. فقط میتوانیم امیدوار باشیم که فوراً بتوانیم زیر سایهاش پناه بگیریم.
... مثل این است که ما ابتدا بارور میشویم و پس از آنکه سالهای متمادی کاشتیم، سالهایی هم میرسد که هر چه را کاشتهایم، دست زمان از ریشه در میآورد و گلزارمان را خشک و بیثمر میسازد. دوستان و همپروازان، یکایک، سایهی خود را از سر ما بر میگیرند و با ماتمی که در دل داریم، از آن به بعد، با ماتم افسوس فصل پیری وارد زندگیمان میشود.
این اخلاق عجیبی است که مرموز و دیگران به ما آموختند. عظمت یک حرفه شاید قبل از هر چیز، در یکی شدن روحهاست و این، یک شکوه حقیقی است: شکوه مناسبات روابط انسانی.
برگرفته از کتاب:
آنتوان دوسنت اگزوپری ؛ باد، شن، ستارهها؛ برگردان فتانه اسدی و لیلا حدادی؛ چاپ دوم؛ تهران: نشر دارینوش 1385.
... مثل این است که ما ابتدا بارور میشویم و پس از آنکه سالهای متمادی کاشتیم، سالهایی هم میرسد که هر چه را کاشتهایم، دست زمان از ریشه در میآورد و گلزارمان را خشک و بیثمر میسازد. دوستان و همپروازان، یکایک، سایهی خود را از سر ما بر میگیرند و با ماتمی که در دل داریم، از آن به بعد، با ماتم افسوس فصل پیری وارد زندگیمان میشود.
این اخلاق عجیبی است که مرموز و دیگران به ما آموختند. عظمت یک حرفه شاید قبل از هر چیز، در یکی شدن روحهاست و این، یک شکوه حقیقی است: شکوه مناسبات روابط انسانی.
برگرفته از کتاب:
آنتوان دوسنت اگزوپری ؛ باد، شن، ستارهها؛ برگردان فتانه اسدی و لیلا حدادی؛ چاپ دوم؛ تهران: نشر دارینوش 1385.
كلمات كلیدی : قطعات ادبی ، آنتوان دوسنت اگزوپری ،






