هم آنان که وفادار به لقای حق به قول بلای خویش پایبند ماندهاند و... دراین میانمدهوش دلدادگی حسین ومولایم. آن جا که حسین معاشقه میکند، مجنون، دل میبازد.آن جا که حسین درمعشوق غرق میشود، عمق جان خویش را در کف مینهد وآن جا کهحسین دل میدهد، خسرو باهزار تجسم محض، در ابتدای وصال، به آموختن الف عشقهمت میگمارد. حسین دل میدهد و عشق میخرد. حسین معاشقه میکند وپرمیسوزاند.
حسین پروانه میشود و برگرد شمع وجودیکتا ی بی همتا به طوافی عاشقانه دستمییازد ومراچه جای گفتن از او؟... چه لیاقت نوشتن از او؟...
حسین فاطمه! عذر مرا بپذیر که با نام تو چشم گشودم واکنون جسورانه در گوشهایاز عرفان کرامت تو در حال پوییدنم. شایدآرزوی نماز عاشقانه عاشورای تو، دیگران را نیزچون من واله نماید وبه چشمان رمیدهای هدایت کند که صحراهای هجران را به امیدیافتن تو میپیمایند... آنچه پیش رو دارید...سرچشمهای از زلال عشق حسین است درسفره عرفان محض یاران و قطرهای از اقیانوس متبلور عبادت مخلصان.
باشد که مانیز چون دریایی به استغاثه نشسته،در هجر عشق حسین، دست دعا فرابریم و معشوق را بخوانیم.
تبلیغات






