سخنرانی کردن

چه در حضور یک نفر و چه در حضور یک جمعیت پنجاه نفره، می توان بر ترس و خجالت ناشی از سخنرانی غلبه کرد. سخنرانی مهارتی است که همه می توانند با تمرین، آن را بیاموزند. یک ارتباط چشمی خوب کمک می کند تا مخاطب احساس آرامش بیشتری نماید و در توانایی هایی کلامی شما نیز اعتماد به وجود می آورد. ارتباط چشمی خود را پیوسته حفظ کنید; برای این کار باید آنقدر بر متن سخنرانی خود تسلط داشته باشید که فقط هرازگاهی نیاز به نگاه کردن به متن خود پیدا کنید. علاوه بر این به نکات زیر نیز توجه کنید:
  • چند چهره صمیمی را، که به مضمون سخنان شما واکنش نشان می دهند، در بین حضار پیدا کنید و سخنرانی خود را با تمرکز بر روی آنان انجام دهید. در هر نوبت، ارتباط چشمی خود را چهار تا پنج ثانیه حفظ کنید و سپس به سراغ نفر بعدی بروید.
  • صحیح ایستادن نشان دهنده اعتمادبه نفس است. محکم بایستید. حرکات بیش از حد، ممکن است حواس شنوندگان را پرت کند. طبیعتا در هنگام ایستادن دستان خود را در کنار بدن قرار می دهید. برای تاکید بر روی نکات مهم، از حرکاتی استفاده کنید که آهسته، دقیق و در عین حال طبیعی باشند.
  • به عاداتی که ممکن است داشته باشید، توجه کنید; عاداتی مثل دست روی دست انداختن، تکیه دادن به دیوار یا با خودکار به جایی زدن. این کارها نیز می تواند حواس مخاطبان شما را پرت کند یا به آن ها بگوید که شما نسبت به موضوع بی علاقه و یا اینکه دستپاچه هستید.
  • سخنرانی خود را در مقابل آینه تمرین کنید تا نحوه اجرا و حرکات بدن خود را بررسی کرده و در صورت لزوم آن ها را تغییر دهید. شیوه های متفاوتی را مورد آزمایش قرار دهید تا در مجموعه حرکات و ژست های خود به آن هماهنگی که با آن احساس راحتی می کنید، برسید و همان را در برابر حضار بکار ببرید.
  • وجود صمیمیت در حالت و حرکات چهره، کمک می کند تا رابطه ای گرم و مثبت با مخاطبان خود بوجود آورید. خنده ای که شما به چهره دارید به مخاطب می فهماند که شما هم یک انسان و در نتیجه قابل اعتمادید، و بدین ترتیب به آنان این فرصت را می دهد که نظرات شما را بپذیرند.
  • حالت چهره شما، در حقیقت بیانگر حال و هوای سخنان شماست و مخاطب تان را با سخنان شما درگیر می کند.
  • انتخاب خوب لباس کمک می کند تا برای مخاطب خود احترام قایل شوید. قبل از حضور در محل سخنرانی، نظر دیگران را در رابطه با نحوه انتخاب لباس و نیز تناسب آن با مناسبت مربوطه جویا شوید.
  • گاهی آهنگ و لحن کلام اثری به مراتب قوی تر از محتوای آن دارد. با تمرین کردن، احساس و انرژی را به صدای خود بیفزایید.
 
منبع: روزنامه ابتکار


كلمات كلیدی : مقاله ، پیام مدیر ، سخنرانی ،

از بی نظمی تا نظم

گذری بر کتاب، «منشأ عالم، حیات، انسان، زبان»
به نظر می رسد صحبت از آغاز کاری سهل باشد چرا که به ازای هر ایده ای در هر شاخه ای و زمینه ای آغازی را در نظر می گیریم و آن را تحت عنوان منشأ اندیشه ی خود در راستای آن عمل می پذیریم اما اگر اندکی دقیق تر و ریزبینانه تر نظری بیفکنیم شاید به این نتیجه برسیم که حتی برای آن آغاز نیز منشأیی وجود داشته لذا باز هم به عقب تر باز می گردیم و آغازی متأخرتر را جایگزین می کنیم در این راستا اگر کنجکاوتر بشویم و جستجو را بیشتر ادامه دهیم ممکن است دچار سردرگمی شویم و این سردرگمی همان محدودیت است محدودیتی که ما در نهایت مجبور به توقف در آغازی می کند.
کتاب منشأ عالم، حیات، انسان و زبان ترجمه ای است از همایش روز جهانی محیط شناسی انسانی در شهر بورد و فرانسه با شرکت 800 نفر از دانشمندان برجسته ی علوم مختلف برای دستیابی به آخرین دستاوردهای علمی قرن بیستم. در این همایش جهانی چهار دانشمند برجسته هوبرت ریوز، ژاک ریس، ایوکوپنس و اریک دوگرولیه هر یک به ترتیب درباره ی منشأ عالم ـ حیات، انسان و زبان صحبت می کنند که جالب اینجاست که تمام اینان با وجود بحث های علمی خود در مورد منشأ بر این اعتقادند که منشأ ایده آل را نمی توان بررسی کرد به طوری که ایوکوپنس در سخنرانی اش می گوید «من به شما اطمینان می دهم تمامی مطالبی را که در اینجا بیان کردم بدون تردید به میزان قابل توجهی تحت تأثیر محیط امروز است و جانشینان من به طور قطع در سال های بعد و شاید چند دهه بعد، اگر بخت یار من باشد، نوار سخنرانی را گوش خواهند داد و همه مطالب ارائه شده در این خطابه باعث خنده ی آنها خواهد شد.»
ریوز بحث درباره ی منشأ عالم را با این عنوان که چگونه می توان این مفهوم را با زبان علمی به طور ساده و روان بیان کرد آغاز می کند به طوری که با بسط مفهوم منشأ اندیشه با اسطوره شناختی آنچنان که منجر به بیان امور مبالغه آمیز شود مخالفت می کند چرا که معتقد است عالم بسیار شگفت انگیزتر از درک و تخیل آدمی می باشد پس ابزارها و وسایلی که برای درک حقیقت های زندگی به کار گرفته می شوند جز تصورات معمولی برای رسیدن به اهداف کاملاً روشن و مشخصی بوده اند و نمی توان پدیده های واقعی ماورای روزمره را به همان شیوه و تصورات درک کرد لذا تأکید می کند بحث درباره ی منشأ عالم را نمی توان بسیار جدی تلقی کرد بلکه می توان از آن به عنوان یک تحقیق به پایان نرسیده برای کشف یکسری از سؤالات استفاده برد. ریوز بر این اعتقاد است که منشأ و تاریخ عالم سابقه ی زیادی ندارند و موضوعاتی جدید هستند البته او بررسی تاریخ را مقدم بر منشأ می شمارد تا با مشخص کردن منشأ گذشته را در تاریخ از دست ندهیم البته حتی در علم نیز تا این اواخر تعریف مشخصی از تاریخ نداشته ایم چرا که تصویر علم یک واقعیت جاودان و همیشگی از طرف دانشمندان است. یعنی اندیشه و ذهن را درون یک محدوده قرار دادن که هرگز درباره ی آن بحث نمی شود و خود به خود مورد سؤال قرار نمی گیرد اندیشه های نیوتن و ارسطو از جمله مواردی هستند که در حیطه ی این موضوع قرار دارند به طوری که نیوتن درباره ستارگان ثابت صحبت می کند ولی بدلیل همان پاردایم ذهنی از خود نمی پرسد که آیا ستارگان ابدی هستند یا خیر. ارسطو نیز حرکت ستارگان را بر طبق معادلات ریاضی تنظیم می کند و بر این اعتقاد است که چیزی را که توسط معادلات ریاضی تنظیم شد غیر قابل تغییر است در واقع زبان ریاضی را زبان جاودان می پنداشت در اینجا ریوز اشاره می کند که این اندیشه در تمامی دوران باستان رایج بوده و تنها یکی از نوابغ آن دوران به نام لوکرس با نظر به اینکه عالم ابدی و تغییر ناپذیر است به مخالفت بر می خیزد او می گوید من بر این عقیده ام که عالم ابدی نیست و سن زیادی هم ندارد دلیل او از این موضوع به این نحو است که او در کودکی از کشتی های بادبانی ای صحبت می کند که بعدها حدوداً چندین سال بعد نیز شاهد تحول در تکنیک بادبان آنها بوده لذا با توجه به توسعه و پیشرفتی که در این هنر است به او اثبات می شود که عالم ابدی نیست چرا که اگر ابدی می بود تاکنون باید به یک حالت تعادل رسیده باشیم لذا او از پیشرفت زمانی برای اثبات جوانی عالم استفاده می کند و این همان نظر دانشمندان امروزی است که تحولی که در عالم صورت می گیرد جهان را از کارایی کمتر و سادگی به سمت و سوی کارایی بیشتر و پیچیدگی هدایت می کند. این تصور حدود دو قرن پیش توسط زمین شناسان وارد برهه ی علمی خود شد چرا که آنها با مشاهده ی لایه های زمین شناختی متوجه شدند که همه چیز در همه جا مشابه نیست و لذا در قرن نوزدهم نیز ستاره شناسان با مطالعه بر روی ستارگان دریافتند که این ستارگان نه همانند ستارگان نیوتن و ارسطو ثابت و فناناپذیرند بلکه برای آنها نیز گذشته ای است به طوری که ستارگان نیز متولد می شوند زندگی می کنند و سپس می میرند پس دارای سن هستند یک ستاره با سن متوسط، جوان و یا در حال مرگ به طوری که به کمک علم کیهان شناسی و ستاره شناسی کشف شد که مجموعه ی عالم در حال تغییر است یعنی عالم 15 میلیارد سال پیش با عالم کنونی بسیار متفاوت است به طوری که آن عالم به میزان فوق العاده ای گرم و متراکم و فشرده بوده است البته نه فشرده در یک نقطه به طوری که ریوز فشردگی عالم در یک نقطه را تصوری عامیانه می داند.
بلکه او عالم را بی نهایت و همیشه بی نهایت می خواند و بی نهایت اولیه را به آتش با سوپ تشبیه می کند که درون آن ملغمه ای از ذرات اولیه وجود داشته است. مدتها یونانیان اتم را ذرات اولیه می دانستند اتم یعنی چیزی که نمی توان آن را جدا کرد اما بعدها فهمیدند که اتم از پروتون و نوترون تشکیل یافته و بعد نیز متوجه شدند این ذرات خود از ذرات کوچکتری به نام کوراک ها تشکیل شده اند آنچنان که در توصیف عالم ابتدایی ذرات اولیه هیچ گونه وابستگی با هم ندارند و نسبت به هم جدا و آزادانه در جریان بوده اند و این قدیمی ترین تصویری است که می توان از عالم داشت یعنی دامن زدن به اصطلاح مهیانگ که به یک انفجار شباهت دارد انفجاری که در کل فضا رُخ می دهد امروزه تاریخ علم را می توانیم به کمک این سؤالات که «چگونه ماده منظم شد و سازمان یافت چگونه از بی نظمی ابتدایی به حالت فوق العاده متفاوت و متنوع، یعنی چیزی که ما امروز شاهد آن هستیم رسید» توصیف کرد پس یعنی چگونه عالم از مرحله ی بی نظمی به نظم یافتگی و تنوع کنونی رسیده است او بحث خود را در اهمیت تاریخ علم اینچنین دنبال می کند که زمان حال از گذشته تغذیه می کند و آینده را رقم می زند به طوری که برای هر شخصی هر تصمیمی تأثیر قیمتی بر زندگی اش داشته باشد به این منوال رویدادی که در گذشته اتفاق می افتد می تواند زمان حال و آینده را تحت تأثیر قرار دهد و این را تفاوت عالم بدون تاریخ و عالم تاریخ می داند به طوری که در عالم بودن تاریخ رویدادهای موردی اهمیتی ندارند ولی در مورد مقوله ی تاریخی وضعیت کاملاً فرق می کند برای مثال اگر فضا چرخش زمین به دور خورشید مد نظر باشد گذشته ی زمین اهمیتی ندارد اما در یک رویداد تاریخی حضور و وجود گذشته در حال در ساختن تاریخ اهمیت دارد امروزه برای هر اولینی در علم تاریخی وجود دارد که هر کدامشان بدون تأثیر بر روی آینده نخواهند بود آنچنان که تاریخ تولد ستارگان و کهکشان ها مشخص کننده ی جریانات مهمی در تاریخ علم هستند چرا که ستارگان باعث پیدایش اتم ها هستند بنابراین ستارگان که خود تحت تأثیر نیروی گرانش به وجود آمده اند نقشی بنیادی در توسعه و رشد عناصر دارند همچنان که رویداد پر اهمیت دیگر از آنها مرگ یک ستاره است آنچنان که بعد از میلیاردها سال که هسته ی یک ستاره شکل می گیرد با یک انفجار به پایان خود می رسد این انفجار باعث به وجود آمدن ابر غبار آلودی در اطراف ستاره می شود به این ترتیب هسته ی درون ستارگان آزاد شده به الکترون می پیوندد اتم را تشکیل می دهد و از به هم پیوستن اتم ها مولکول تشکیل می شود بنابراین نیروی هسته ای داخل ستارگان برای پیوستن هسته های اتم و نیروی الکترومنیتیک برای مرگ ستارگان و پیوستن هسته ها و الکترون ها به هم برای تشکیل اتم ها و پیوستن اتم ها به یکدیگر برای تشکیل مولکول ها که همان ذرات تشکیل دهنده ی غبارهای پراکنده هستند شکل می گیرد پس سه نیروی عمده ای که نقشی در نظم جهان دارند نیروهای هسته ای، گرانش و الکترومنیتیک هستند. علم آن چیزی نیست که فقط قادر باشد پدیده هایی که در آزمایشگاه قابل تکرار هستند را مطالعه کند به طوری که یک فیزیکدان مشابه تاریخ دان سنتی است یک باستان شناس یا کاشف آنچنان که گذشته را به دقت بررسی می کند ولی قادر به بازسازی شرایط گذشته نیست ریوز روش فیزیک ـ اخترشناسی را برای بررسی گذشته ی عالم انتخاب می کند یعنی یک نوع رد پا یا نشانه وسیله ای برای تعبیر و تفسیر. در واقع می توانیم از ابزارآلات باقی مانده با پیش رفتن در گذشته به عنوان روش های علم استفاده کنیم به طوری که در سال 30 ـ 1920 با کشف اولین کهکشان ها متوجه شدند که تمام کهکشان ها در حال دور شدن از یکدیگرند و هر چه فاصله بیشتری از ما می گیرند سرعتشان بیشتر می شود امروزه با همین مشاهدات است که پژوهشگران می گویند «اگر امروزه کهکشان ها از هم فاصله می گیرند به این جهت است که در گذشته به هم نزدیکتر بوده اند» ریوز می گوید پس در اینجا به تماشای بر عکس فیلم نشسته ایم به طوری که از این مسیر به تماشای گذشته می رویم. امروزه علم بر این اساس است که عالم در حال انبساط است پس تنها دلیل این واژه در این است که در گذشته کهکشان ها به هم نزدیکتر بوده اند لذا در گذشته به دلیل این نزدیکی، ماده متراکم بوده است یعنی گرم تر در علم فیزیک پس تراکم عالم در گذشته می تواند معرف درجه ی حرارت آن دوران باشد و اشعه های فسیل به دست آمده در سال 1965 نشان می دهد که زمانی عالم حدوداً 3000 درجه حرارت داشته است حدود 15 میلیارد سال پیش. ریوز اشاره دارد که باقی مانده هایی نیز کشف شده اند که حتی درجه حرارت بیش از این مقدار یعنی حدود 10 میلیارد درجه را نیز تخمین می زنند و باقی مانده هایی وجود دارند که وجود 1010 درجه حرارت را در عالم ممکن می سازند در اینجا دو پدیده وجود دارد. اول اینکه در عالم مقدار زیادی نور داریم بنابراین دارای فوتون، پروتون، نوترون و هسته هستیم با محاسبه می توان نشان داد که در مقابل هر اتم یک میلیارد نوترون وجود دارد و این واقعیتی از آثار بجا مانده می باشد دومین پدیده، پدیده ی ضد ماده است به طوری که در آزمایشگاه دو نوع ماده وجود دارد ماده و ضد ماده که در وضعیت متقارن هم هستند و هر گاه ماده ای ساخته می شود همزمان ضد ماده نیز ساخته می شود که نسبت به هم در تقارن هستند حال اگر این دو را با هم مخلوط کنیم نور می سازیم. «امروزه علم ثابت می کند که عالم از تعدادی پدیده عبور کرده و سیر انفعالی متعددی را پشت سر گذاشته است و این مراحل در زمانی که عالم 1028 درجه بوده است انجام گرفته است. 10 میلیارد سال برای رسیدن به 3000 درجه یک میلیون سال برای رسیدن به 10 میلیارد درجه و برای رسیدن به 1028 فقط چند دقیقه لازم است و این چیزی ست که ون برگ آن را سه دقیقه اول عالم می داند.» اگر باز هم جلوتر رویم و درجه حرارت را برای عالم 1032 درجه تخمین بزنیم این را یک فاجعه برای فیزیک می توان نامید و در واقع این پایان فیزیک است چرا که تمام تکنیک های فیزیکی در مقابل این ناتوان است و در پایان بنا بر اعتقاد ریوز نمی توانیم به طور دقیق راجع به آغاز عالم صحبت کنیم زیرا ممکن است باعث بوجود آمدن این تصور شود که قبل از آغاز چه بوده است بنابراین منشأ را می توان تنها یک تصور دانست و اما از دیدگاه ژاک ریس نیز پاسخ به سؤال منشأ حیات کاری بسیار دشوار است چرا که یکسان بودن منشأ حیات در روی زمین در همه جا مورد تردید است لذا باید پاسخ هایی بر اساس قصه و داستان و مقایسه ی ارزش های ما بین و دلایل قابل پذیرفتنی از آنها را مورد توجه قرار دهیم یعنی به نوعی به مسأله از دیدی غیر علمی توجه کنیم به طوری که مسأله منشأ حیات از زمانی که انسان قادر به اندیشیدن در مورد زندگی اش بوده است پدید آمده و همواره داستان ها و قصه های اساطیری و کهن در هر جامعه ای که رنگ و بوی فرهنگی ـ اجتماعی دارد در این مورد به بیان حقیقتی پرداخته اند اما در نوشته های موجود هیچ اشاره ای به طور علمی به مسأله ی منشأ حیات دیده نمی شود لذا در هم آمیختن بحث های علمی و گرایش های غیر عقلانی کاملاً باید منسوخ شمرده شود در این راستا اولین پاسخ غیر علمی به مسأله ی منشأ حیات تولد و زایش خود به خودی بود که این نظریه قبل از اینکه در جریان تفکرات علمی جایگاهی پیدا کند رد شد بعد از آن مسأله ی منشأ حیات را بر پایه ی نظریه ی پناسپرمی بنا کردند که به نوعی بذرافشانی به وسیله ی میکرو ارگانیسم هایی گفته می شود که از جایی دیگر خارج از کره ی زمین آمده اند این نظریه نشان می دهد که مواد در عالم همواره وجود داشته اند اما رد کردن این نظریه نیز با توجه به دما و وضعیت عالم در ابتدای پیدایشش کار سختی نیست این نظریه توسط کلون و آرهنیوس دنبال شد بعد از این، نظریه پاناسپرمی با این اصل که ذرات توسط ستاره های دنباله داری که به کره ی زمین برخورد کرده اند بذر افشانی شده اند اما در این راستا کریک و اورگل پا را فراتر گذاشته و بذرافشانی این ذرات را توسط افراد هوشمندی که از جایی دیگر آمده اند بیان کردند البته این نظریه به نوعی شبیه به تصور علمی است تا علم. اما «پاناسپرمی در حالت و قالب جدیدش با وجود اینکه محلی که حیات در آن ظاهر شده است را تغییر داده ولی مسأله ی اساسی که همان منشأ حیات است را به صورت دست نخورده باقی گذاشته است» برای درک صحیح مسأله ی منشأ حیات باید نگرشی تحول گرایانه به صورت مسأله داشته یعنی گذری تدریجی از مرحله ی زنده نبودن تا زنده بودن را در نظر بیاوریم به نوعی همان زایش و تولد خودبخودی تدریجی. به طوری که از نظر علمی گذر از مرحله ی تک یاخته ای به مرحله ی چند یاختگی مورد تأیید است در اینجا ریس تصور ذهنی گذر تدریجی مرحله ی بودن حیات به مرحله ی زنده بودن را تکان دهنده می خواند آن چنان که او مشکل اساسی را در نحوه ی بیان و الکن بودن زبان می خواند نه در اصل موضوع زمان وقوع سیستم خورشیدی را می توان با دقتی نسبی حدود 6/4 میلیارد سال پیش تعیین کرد که این سیستم متشکل از تراکم و فشردگی توده عظیم ابرهای گازی و غبار بوده است این تراکم در یک لحظه به طور یقین به وجود نیامده است اما می توان حدس زد که در محدوده ی زمانی کوتاهی تشکیل شده باشد. موادی که قبلاً در میان ابرهای قبل از خورشید وجود داشته اند متمرکز شده اشیاء جدیدی را به وجود آورده اند به این ترتیب سیارات و خورشید غبارهایی را به وجود آوردند که همواره در حال بزرگتر شدن بوده اند هر از گاهی نیز برخوردهایی به وجود می آمد که منجر به قطعه قطعه شدن و پراکنده شدن مواد به اطراف و در نتیجه بمباران کره ی زمین می شده است به طوری که این بمباران ها در پدید آمدن حیات کمک می کرده اند این دوره که از 6/4 میلیارد سال پیش تا 5/2 میلیارد سال پیش ادامه داشته است را دوره ی آرگئن گویند این دوره به این دلیل دارای اهمیت است که موجودات تک یاخته ای از حدود 5/3 میلیارد سال پیش وجود داشته اند یعنی در درون این دوره. به طور یقین کره ی زمین در حدود 4 میلیارد سال پیش متشکل از اقیانوس ها و اتمسفر و همچنین تعداد زیادی فوران های آتشفشانی بوده است به طوری که درجه حرارت و فشار سطح زمین با آب مایع و بخار آب موجود در تناسب بوده اند. همچنین بر روی کره ی زمین بمباران های شهاب سنگ ها و ستاره های دنباله دار به وفور به چشم می خورده است که از برخورد اینان به زمین و تبدیل به ذرات کوچکتر مواد آلی آزاد شده اند بنابراین می توانیم در نقاط مختلف کره ی زمین وجود مواد آلی را بیان داریم که این مواد باعث جذب مواد کافی شده و به این ترتیب امکان گذار مولکول های آلی کوچک را به مولکول های بزرگ و سیستم های چند مولکولی و سپس به وجود آوردن اولین یاخته های زنده منجر شود آنچنان که تعداد بسیار زیادی مولکول های آلی بر روی زمین اولیه وجود داشته اند که نحوه ی متمرکز شدن آنها با یکدیگر در جاهای مختلف متفاوت می باشد لذا در اینجا ریس نظریه ریوز را مبنی بر سوپ بودن نظام عالم پیش از حیات رد می کند در اینجا ریس از محیط های کوچک با دوامی صحبت می کند که با محیط های مشابه همسایه ی خود می توانند موجب بروز واکنش های شیمیایی متفاوتی شوند که این تفاوتها نمایشگر این است که یکی از دیگری تداوم و دوام بیشتری دارد لذا ساختار درونی آنها به وسیله ی یک تحول ساده ی فیزیکی ـ شیمیایی متحول می شود در اینجا با توجه به گزینش انتخابی کنش های صورت پذیرفته پی می بریم که ساختار به وجود آمده به یک مأمور سازمان دهنده نیاز ندارد که این به دلیل قوانین کلی و جامع فیزیک و شیمی می باشد. بنابراین تکثر و ترکیب موجودات زنده نشانه ای از نظم می باشد و این مهم ایجاب می کند که جایگاه انرژی محفوظ بماند که این انرژی عمدتاً از خورشید گرفته می شود. ریس مسأله منشأ حیات را مسأله ای بسیار پیچیده می داند که در این راستا شانس باستان شناسان و دیرینه شناسان را به دلیل مشاهده و رؤیت و کشف باقی مانده های فسیل ها و خرابه های باستانی بیشتر می داند لذا معتقد است که با استفاده از روش های علمی پیشرفته در شیمی، بیوشیمی، زمین شناسی و زیست شناسی ... می توان تا حدودی به حقیقت نزدیک شد با وجود این تعریف حیات بدین گونه از دیدگاه زیست شناسان به دلیل اعتقاد به پیچیدگی موضوع مورد تأیید کامل قرار نگرفته است چرا که به اعتقاد آنان مطالب پیشنهاد شده شامل مراحل اولیه است و به عنوان خط مشی برای مراحل کاملتر بعدی می باشد. منشأ انسان اصطلاحی که تو را به اعماق اندیشه می برد. آیا منشأ انسان هویتی دور برای من است؟ وقتی ایوکوپنس دانشمند انسان شناس بدون شک انسان را از نسل میمون می داند گویی لرزه بر تمام تصوراتی می داند که از اجداد هوشمند خود داشته ایم شاید منتظر بوده ایم که در معرفی اجدادمان شباهت های زیادی با خودمان را پیدا کنیم آنچنان که در چنین تعریفی از نسل انسان نه تنها عامه ی مردم بلکه دانشمندان نیز عکس العمل نشان داده اند ایوکوپنس نیز بیان منشأ انسان را در موقعیت بهم پیوستگی سلسله نژادها سخت می خواند اما در طبقه بندی حیوانی بدون شک انسان جزء بریمات های بزرگ قرار دارد که میمون هستند حدود 35 میلیون سال پیش قدیمی ترین نمایندگان فامیلی انسان است این انسان نمای کوچک به اندازه ی یک گربه با دمی دراز و مغزی حدود 27 سانتی مترمکعب گنجایش برای اولین بار در آفریقا پیدا می شود و به او اجیپتوپیتک ها گفته می شوند که از ویژگی های شاخصشان هوشمند بودن و خوش رو بودن آنهاست به این ترتیب ایوکوپنس بودن شک منشأ انسان را افریقا اعلام می کند که در گروههایی به صورت دسته جمعی زندگی کرده اند بعد از آن در سرزمین هایی به قدمت 20 میلیون سال پیش در آفریقای شرقی پروکنسول ها پیدا می شوند که بزرگترین آنها به اندازه یک شامپانزه است با مغزی که حدود 150 سانتی متر مکعب حجم داشته است به طوری که جنگل زی بوده اند اما دارای پوزه ی کوچکتر و فاقد دم نیز نسبت به اجداد خود بوده اند بعد از این در ناحیه ای در آفریقا حدود 14 میلیون سال پیش اجداد پروکنسول ها پیدا می شوند با مغزی بزرگتر به گنجایش 300 سانتی متر مکعب با صورتی کوچک به نام کنیاپیتک ها ایوکوپنس در ادامه ی بحثش اشاره دارد که در سال های اخیر تمامی شاخه های علمی میمون های بزرگ آفریقایی را نزدیکترین موجود به انسان می دانستند در واقع همان شامپانزه ها و گوریل ها اما نکته ای که وجود دارد این است که در سال های 1960 ایوکونپس همراه یک گروه تحقیقاتی به ناحیه شرق آسیا سفری تحقیقاتی انجام می دهد که در نتیجه ی این تحقیقات و با توجه به کشف باقی مانده های انسان نماها هیچ اثری از میمون های بزرگ پیدا نمی شود ایوکونپس موضوع را به این نحو توجیه می کند که بر روی تمامی این اجداد مشترک تأثیرات آب و هوایی و گیاهی تفاوت هایی به وجود آورده به این طریق که زمانی که آنها در دره ای به نام ریفت زندگی می کرده اند تفاوت آب و هوایی در شرق دره از آنها انسان نما می سازد و اجداد منطقه ی غرب را به گوریل و شامپانزه تبدیل می کند به این ترتیب اولین انسان ها در شرق دره ی ریفت به نام استرال اپتیک ها به وجود می آیند به طوری که این میمون های پیشرفته اولین انسان نماهایی هستند که واقعاً به خانواده ما تعلّق دارند و آن هم به دلیل مهم روی دو پا راست ایستادن آنهاست البته مغز آنها تنها 500 سانتی متر مکعب گنجایش داشته است که در مقایسه با انسان امروزی که مغزش 1400 سانتی متر مکعب حجم دارد کوچک بوده است به این ترتیب شاید حدود 3 میلیون سال پیش نمونه ی جدیدی پیدا می شود که نشانه ی کمتری از بالا رفتن از درخت دارد و با مغزی بزرگتر و یک ترکیب و اندامی متناسب با تنوع غذایی که ایوکوپنس این نمونه را انسان ماهر نامگذاری می کند به این ترتیب در حدود 2 میلیون سال پیش انسان ماهر از آفریقا به اروپا و آسیا وارد می شود بنابراین انسان محدوده ی جغرافیایی زندگی اش را بزرگتر کرده به طوری که بعد از آن از طریق تنگه برینگ به آمریکا و در حدود 40000 تا 50000 سال پیش نیز وارد استرالیا می شود بدین گونه او بر سراسر کره ی زمین پراکنده می شود آنچنان که قدمت زندگی انسان اندیشمند امروزی به حدود تقریباً 50 هزار سال پیش بر می گردد به نظر می رسد که ایوکوپنس نیز در راستای سخنانش همان اندیشه ی ژاک ریس را مبنی بر نامشخص بودن دقیق منشأ می پذیرد زیرا به اعتقاد او به ازای هر تعریفی که از انسان شود منشأیی متفاوت را می توان در نظر گرفت. «من فکر می کنم که انسان همیشه در حال متولد شدن است و تفاوت هایی که ویژگی های انسان را تشکیل می دهند و شامل تعریف فلسفی انسان می شوند، مانند حیات همزمان بوجود نیامده اند.»
عاطفه آذرنیا
ترجمه ی جلال الدین رفیع فر


كلمات كلیدی : مقاله ، نظم ، بی نظمی ، منشأ عالم ، حیات ، انسان ، زبان ،

قد کودکان

عوامل بسیار زیادی بر کوتاه قدی کودکان تاثیر می‌گذارد. اگر نقش ژنتیک را که عامل بسیار مهم و فاکتوری  کلیدی محسوب می‌شود کنار بگذاریم، بحث تغذیه به میان می‌آید و اینکه چه مواد مغذی و چه نوع تغذیه‌ای می‌تواند بر کوتاه ‌قدی یا بلند قدی کودکان تاثیر بگذارد.
شاید امروزه خیلی کمتر به این نکته توجه می‌کنیم که چاقی به ویژه چاقی دوران کودکی می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری به دنبال داشته باشد که یکی از عوارض آن کوتاه قدی است.
لازم به توضیح است چاقی‌ای که از دوران کودکی آغاز شود، در مقایسه با چاقی‌ای که در بزرگسالی ایجاد می‌شود، قطعا عوارض بیشتری در دوران بزرگسالی به همراه دارد.

چاق 2 دسته‌اند
دو نوع تجمع چربی در بدن داریم. در یک نوع سلول‌های چربی قابلیت دارند 85 تا 90 درصد حجم خود چربی ذخیره کنند و مثل یک بادکنک بزرگ شوند. در نوع دوم اگر رژیم‌ غذایی کودک یا فرد بیش از حد نیاز حاوی کالری باشد، این سلول‌ها که مثل بادکنک بزرگ شده‌اند تقسیم شده و بستر بیشتری برای تجمع چربی حاصل می‌شود.
به نوع دوم چاقی هایپرپلازی گفته می‌شود. کودکان مبتلا به این نوع چاقی به دو دسته تقسیم می‌شوند. یک دسته آنهایی که از ابتدا چاق متولد شده‌اند و برخی که با وزن کم متولد شده‌اند ( وزن زیر 2500 گرم ) و خانواده چون فکر می‌کنند نوزاد ریز جثه است، سعی می‌کنند با رسیدگی‌های مداوم با زور و اجبار یا با جایزه به کودک غذا بخورانند.
این کودکان به طور ناگهانی در سن دبستان چاق می‌شوند. اولین نکته‌ای که در اینجا باید به آن اشاره کنیم این است که حتی اگر کودک شما حین تولد وزن کمی داشته، هیچ اصراری به اضافه وزن او نداشته باشید و اگر طبق منحنی رشد وزن طبیعی پیدا کرده مطمئن باشید مشکل خاصی ایجاد نخواهد شد و کودک شما کاملا سالم است.

چاقی دوران کودکی چه عوارضی دارد؟
یکی از عوارض چاقی در دوران کودکی شکل‌گیری سلول‌های چربی از کودکی و بروز ناراحتی‌ها و حملات قلبی در دوران نوجوانی و جوانی و قبل از رسیدن به 30 سالگی است که گاهی حتی به مرگ منجر می‌شود.
کودکان چاق معمولا بدون آنکه والدین مطلع باشند مشکل فشارخون هم دارند. در نهایت پروفایل لیپیدی یا چربی خون، کلسترول و گلیسیرید خون این کودکان بالا بوده و دور کمر بزرگی دارند.
این کودکان از نظر اجتماعی منزوی و گوشه‌گیر بوده و هر چه قدر بزرگ شده و به سن دبستان، راهنمایی و دبیرستان می‌رسند از جمع بیشتر دور شده و از نظر روان‌شناسی این مساله کاملا مشخص است که نسبت به ظاهر فیزیکی خود اعتماد به نفس ندارند.

چاقی بر رشد قدی همه تاثیر می‌گذارد.
معمولا دیده شده افراد چاقی که از کودکی چاق بوده‌اند حتی اگر از نظر ژنتیکی قد بلند بوده‌اند نسبتا قد کوتاه بوده در مقایسه با هم سن و سالان خود قد کوتاه هستند. علت این موضوع آن است که در بدن هورمونی به نام لپتین از سلول‌های چربی بدن ترشح می‌شود.
هر چه قدر تعداد سلول‌های چربی در بدن بیشتر باشد، میزان ترشح هورمون لپتین بیشتر خواهد بود. یکی از فاکتورهای کلیدی که در بلوغ دختران و پسران اهمیت دارد، این است که لپتین در بدن ترشح می‌شود.
با شروع نوجوانی، ما شاهد تجمع چربی در بدن هستیم. با تجمع چربی، ترشح هورمون لپتین هم آغاز می‌شود که خود این هورمون بر هیپوتالاموس تاثیر گذاشته و سبب ترشح هورمون‌های دیگری می‌شود. همچنین بر هیپوفیز تاثیر گذاشته و سبب ترشح هورمون‌های جنسی دیگری شده و در نهایت بر اندام‌های تناسلی اثر گذاشته و سبب ترشح هورمون‌هایی مثل استروژن و پروژسترون در دختران و تستوسترون در پسرها می‌شود.
در یک کودک چاق به طور طبیعی هورمون لپتین ترشح می‌شود و لپتین خود محرکی برای ترشح هورمون‌های جنسی شده و سبب بلوغ زودرس در کودکان می‌شود که پیامدهای اجتماعی زیادی را به دنبال دارد.
هورمون‌های جنسی می‌توانند بر صفحات رشد استخوانی اثر کرده و زودتر از موعد سبب بسته شدن رشد این صفحات شوند، در نتیجه رشد قدی متوقف شده و فرد کوتاه قد می‌ماند. در بزرگسالی این کودکان به افراد چاق قد کوتاه تبدیل می‌شوند که هم چاقی و هم کوتاهی قد اعتماد به نفس آنها را گرفته و سبب بروز مشکل در زندگی آنها می‌شود.

آیا می‌توان رشد قدی کودکان را افزایش داد؟
شاید شما بپرسید که کودک‌ام خیلی چاق نیست. آیا می‌توانم رشد قدی او را افزایش دهم؟ جواب این سوال مثبت است.
به عنوان مثال در برخی کشورها مثل ژاپن که مردم آن از نظر ژنتیکی جثه‌های ظریف و کوتاهی داشته‌اند متخصصان با تغییر رژیم غذایی توانسته‌اند رشد قدی را چند سانتی‌متر افزایش دهند.
به عبارت ساده‌تر ما با استفاده از یک رژیم غذایی غنی از موادمغذی حتی در کودکانی که پدر و مادر از نظر ژنتیکی قد متوسط یا کوتاهی دارند می‌توانیم رشد قدی بیشتری داشته باشیم.
نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم این است که نقش تغذیه در رشد قدی به قبل از دوران بلوغ باز می‌گردد. به محض آنکه نوجوان بالغ شد، دیگر با تغذیه نمی‌توان به رشد قدی او کمک کرد.
به همین دلیل توصیه می‌شود قبل از رسیدن کودک به دوران بلوغ مصرف مواد غذایی کلسیم‌دار که در شیر و لبنیات و ماست از نوع کم‌چربی موجود است، خانواده کلم شامل گل‌کلم، برگ کلم و...، دانه کنجد هم به دلیل امگا 3 بالا و هم کلسیم بالا، مواد غذایی حاوی ویتامین A یا حاوی پیشتاز ویتامین A بتاکاروتن که در هویج، انبه و خرمالو موجود است و منابع غنی ویتامین C مثل مرکبات را افزایش دهیم و در نهایت مرتبا کنترل کنیم که کودک‌مان دچار فقر آهن نباشد زیرا فقر آهن خود زمینه را برای اختلال در رشد قدی فراهم می‌کند.
معمولا کودکانی که دچار کم‌خونی‌اند هم وزن‌گیری خوبی ندارند و هم قد‌شان کوتاه می‌ماند. غیر از تغذیه آنچه بر رشد قدی کودکان تاثیر می‌گذارد یک خواب آرام شبانه است.
خیلی از بچه‌ها ممکن است بعد از ظهرها دو ساعتی بخوابند اما شب‌ها دیر بخوابند و صبح زود بلند شوند. این نوع خوابیدن ملاک نیست. خوابیدن در شب باید در شرایطی باشد که هورمون ملاتونین یا هورمون خواب ترشح شود. نباید فراموش کرد یکی در زمان خواب و یکی در زمان فعالیت روزانه است که هورمون رشد ترشح می‌شود.
بسیار مهم است که کودکان خواب آرام شبانه داشته باشند و در درجه دوم به اندازه کافی فعالیت کنند. در ضمن توصیه می‌شود حتی‌الاامکان یک ساعت قبل از خواب، کودک قندهای ساده مثل شکر، شکلات، آب‌نبات، تافی و... مصرف نکند چون قندهای ساده خود در هورمون رشد اختلال ایجاد می‌کنند و وقتی هورمون رشد به اندازه کافی ترشح نشود، رشد قدی تا حدی دچار اختلال می‌شود.


كلمات كلیدی : مقاله ، قد کودکان ،

آیا پول شما را خوشبختتر می کند یا نه؟

اینکه "آیا پول شما را خوشبختتر می کند یا نه" سوالی بسیار قدیمی است. جوابهای سلیقه ای بسیاری هم در برابر این سوال دیده ایم. اما حالا، به لطف شاخه ای نسبتا جدید از علم روانشناسی و اقتصاد به نام happiness یا خوشبختی، جواب به این سوال علمی تر شده است. جرا علمی؟ به این دلیل که جواب بیشتر از آمار و ارقام می آید نه از حدس و بافه های ذهنی.
جواب ساده علمی به رابطه پول و خوشبختی این است که تا یک درآمد مشخص کرولیشن (بخوانید رابطه) مثبتی بین خوشبختی و میزان درآمد وجود دارد. بعد از اینکه درآمد شما به آن حد رسید رابطه محو می شود. به عبارت دیگر، رابطه ای بین درآمد و خوشبختی وجود ندارد مگر اینکه شما نسبتا فقیر باشید. از فقر نسبی که درآمدید رابطه از بین می رود. مطالعات مختلف هم این مطلب را تائید می کنند.
اما این حد چیست؟ جواب این است که بستگی به این دارد که در چه کشوری زندگی می کنید. در امریکا و بر طبق مطالعه ای که مجله تایم آن را منعکس کرده است این حد 75000 دلار است. اگر درآمد شما کمتر از این باشد، پول بیشتر باعث شادی بیشتر می شود. اگر درآمد شما بیشتر از این باشد رابطه بین خوشبختی و میزان درآمد از بین می رود. در مطالعه دیگری که در چین انجام شده است و ان پی آر آن را منعکس کرده، حد درآمدی 450 دلار در ماه (5400 دلار در سال) است.
نکته دیگر اینکه، برای درآمدهای بالاتر از این حد، اگر درآمد بیشتر به موقعیت اجتماعی بهتری منجر شود باعث احساس خوشبختی بیشتر می گردد و الا نه. رابطه خوشبختی و درآمد به آنچه که درآمد بالاتر برای شما به دست می آورد هم بستگی دارد


كلمات كلیدی : مقاله ، پول ، خوشبختی ،

توجه به کارکنان

همه روسا مهم هستند، ولی آنهایی که در بالاترین مراتب سازمان هستند، مهم‌ترند. زیردستان این روسا فارغ از اینکه خودشان از موضوع خبر داشته باشند یا خیر، تمام اعمال آنها را به دقت زیرنظر دارند و بسیاری از آنها را تکرار می‌کنند. برای مثال در سازمان بزرگی که مدیرعامل معمولا بیشتر از همه حرف می‌زد و حرف همه را هم قطع می‌کرد، همه زیردستانش از این شیوه او ناراضی بودند، ولی زمانی که او جلسه را ترک می‌کرد، کسی که بالاترین سمت را در میان افراد باقی مانده در جلسه داشت، عینا همین کار را تکرار می‌کرد. پس از اینکه او نیز جلسه را ترک می‌کرد، نوبت به فرد بعدی می‌رسید و الی آخر.
چند سال پیش یک گروه مدیریتی در یک کارگاه «مسائل دینامیکی گروه‌ها» شرکت کرده بودند. در این گروه زیردستان عقیده داشتند که رییس‌شان به همه زور می‌گوید و حرف کسی را گوش نمی‌کند، رییس هم در مقابل عقیده داشت که کارکنانش بسیار نازک نارنجی هستند. این گروه در کارگاه تمرینی را انجام دادند به این ترتیب که سعی کردند با همفکری محصولاتی را شناسایی کنند که احتمال دارد بالاترین فروش سازمان را از آن خود کنند.
در زمان همفکری، رییس کارگاه تعداد دفعاتی را که هر کدام از اعضای گروه حرف کسی را قطع کردند یا کسی حرف آنها را قطع کرد، شمرد. نتیجه این شد که رییس این گروه تقریبا 65 درصد حرف‌ها را خودش زد، حرف دیگران را 20 بار قطع کرد و کسی هم به میان حرفش نپرید. پس از پایان جلسه از او خواسته شد که اتاق را ترک کند و از اعضای تیم پرسیده شد که به نظرشان رییس‌شان چه آماری به دست آورده است؟ حدس‌های آنها بسیار نزدیک به واقعیت بود. سپس او به اتاق برگشت و همین سوال از او پرسیده شد. او عقیده داشت که 25 درصد زمان را صحبت کرده است، تنها سه بار حرف دیگران را قطع کرده است و دیگران 3 یا 4 بار حرف او را قطع کرده‌اند. زمانی که او از نتایج واقعی آگاه شد و فهمید که اعضای تیم حدس‌های دقیق‌تری زده بودند، همزمان تعجب کرد و عصبانی شد.
همیشه بدانید که زیردستان شما، اعمال شما را به دقت زیرنظر دارند؛ پس آنها راجع به شما بسیار بیشتر از آنچه شما در مورد ایشان می‌دانید اطلاعات دارند.
بهترین روسا به سختی تلاش می‌کنند که با این در مرکز توجه بودن سازگار شوند و از آن به سود خودشان بهره ببرند. آنها افراد در خود فرو رفته‌ای هستند و به خودشان توجه می‌کنند، ولی نه به شیوه‌ای خود پسندانه. در مقابل آنها می‌دانند که موفقیت سازمانشان در گروی آگاهی از چگونگی تعبیر شدن کارهایشان توسط زیردستانشان و نشان دادن واکنش‌های سریع و مناسب است.
این دیدگاه برای مدیران که همیشه در تلاشند اولین و مهم‌ترین کارشان را که قانع کردن دیگران مبنی بر این است که کنترل امور را در دست دارند انجام دهند، بسیار باارزش است. روسایی که موفق به انجام دادن این کار نمی‌شوند، به زودی در می‌یابند که کارشان بسیار دشوار است و زندگیشان به جهنم تبدیل شده است. مسلما کنترل کردن امور به تنهایی کافی نیست. بهترین روسا کار دیگری هم می‌کنند، آنها هوای کارکنانشان را دارند. به این ترتیب که این فرصت را برای کارکنانشان فراهم می‌کنند که عمل کنند، بیاموزند و ریسک‌های هوشمندانه کنند. آنها از کارکنانشان در مقابل قدرت‌های خارجی حمایت می‌کنند و به این ترتیب آنها را قادر می‌سازند که موفقیت‌های کوچک را یکی پس از دیگری از آن خود کنند و اعتماد به نفسشان را افزایش دهند.

در دست گرفتن کنترل امور

تحقیقات نشان می‌دهند که شکست و موفقیت در سازمان‌ها بیش از آنچه واقعا حقشان باشد به مدیران نسبت داده می‌شود. شاید به این دلیل که در نظر گرفتن رهبری به عنوان مهم‌ترین عامل مشخص‌کننده چگونگی عملکرد در سازمان‌ها بسیار ساده تر و از نظر احساسی رضایت بخش‌تر از در نظر گرفتن روابط به هم پیچیده و دشوار عواملی است که واقعا رقم زننده عملکرد سازمان هستند.
ولی در واقع آمار نشان می‌دهند که مدیران حداکثر مسوول تنها 15 درصد فاصله میان عملکرد خوب و بد هستند، در حالی که معمولا بیش از 50 درصد سرزنش‌ها و تشویق‌ها را کسب می‌کنند. اگر شما یک مدیر هستید، این سهم شما از زندگی است، پس از آن حداکثر استفاده را ببرید. اگر شما ادعا کنید که نقش چندانی در اتفاقاتی که برای تیم یا سازمانی که آن‌را هدایت می‌کنید ندارید، کارکنان شما اعتمادشان را به شما از دست می‌دهند و به زودی مدیران خود شما عذر شما را خواهند خواست. در اینجا چهار پیشنهاد برای نشان دادن اینکه این شما هستید که کارها را کنترل می‌کنید، ارائه می‌شود.
1. حتی زمانی که مطمئن نیستید، با اطمینان رفتار کنید
تصمیمات سرمایه گذاری یا شخصی منتظر نمی‌مانند تا موقعیت کاملا روشن شود. شما باید این تصمیمات را زمانی که مجبور هستید بگیرید. به همین دلیل مدیران حتی زمانی که مطمئن نیستند چه کاری درست است یا چه تصمیمی‌مناسب است، باید وانمود کنند که از کارشان مطمئن هستند. تحقیقات نشان می‌دهند که «باور هم به دنبال عمل می‌آید» و اطمینان برای روحیه دادن به رهروانتان ضروری است، چرا که اطمینان هم مانند همه احساسات مسری است.
2. دودل نباشید
شما سه سلاح در دست دارید؛ بله، خیر و نمی‌دانم. از آنها استفاده کنید، بلاتصمیم نباشید، همیشه می‌توانید بعدا تصمیم خود را عوض کنید، کسی به این موضوع اهمیت نمی‌دهد. چیزی که به آن اهمیت داده می‌شود دو دقیقه تامل قبل از پاسخ دادن به سوال است، مخصوصا زمانی که سوال پرسیده شده این باشد که «من می‌توانم بروم؟».
3. اعتبار به دست بیاورید و به دیگران هم بدهید
یک نکته خوب در مدیر بودن این است که زمانی که کارکنانتان یک کار خوب انجام می‌دهند، این شما هستید که بخش بزرگی از اعتبار آنرا به دست می‌آورید. مدیران باهوش از این موضوع به نفع خود استفاده می‌کنند؛ چرا که می‌دانند که افراد تمایل دارند با برنده‌ها کار کنند.
در واقع بسیاری از مدیران به کارکنانشان بیشتر از آنچه واقعا سزاوار آن هستند، اعتبار می‌دهند و زمانی که مدیران چنین کاری می‌کنند، همه برنده می‌شوند. به عنوان رییس بیشترین اعتبار نصیب شما می‌شود و زمانی که شما بقیه اعتبار را به اعضای تیمتان بدهید، همه سخاوت و تواضع شما را تحسین می‌کنند.
4. خودتان را مقصر بدانید
زمانی که اتفاق مهمی‌می‌افتد، انتظار می‌رود که مدیر در جریان باشد. رهبرانی که نیروهای خارجی را مسوول مشکلاتشان می‌دانند، رهبران ضعیف و بی‌عرضه‌ای پنداشته می‌شوند. آنها نمی‌دانند که با قبول نکردن مسوولیت این سوال را در ذهن دیگران ایجاد می‌کنند که «اگر شما توان لازم برای خراب کردن آن‌را نداشتید، پس توان لازم برای درست کردن آن را از کجا می‌آورید؟»
اگرچه باید بدانید که قبول مسوولیت و عذرخواهی به تنهایی کافی نیستند. شما همچنین باید هر کاری که می‌توانید بکنید که نشان بدهید خودتان و کارکنانتان از اشتباه پیش آمده درس گرفته‌اید و در آینده هر اقدامی که انجام بدهید با در نظر گرفتن این آموخته‌ها خواهد بود.

بهبود عملکرد

روسایی که انسان بودن کارکنانشان را نادیده می‌گیرند و شخصیت آنها را لگدکوب می‌کنند، شاید در کوتاه‌مدت نتیجه می‌گیرند، ولی در بلندمدت چنین دیدگاهی معمولا خلاقیت، کارآیی و تعهد کارکنان را دست کم می‌گیرد. بهترین مدیران بر بهبود عملکرد کارکنانشان بر استراتژی‌هایی همانند آنچه در زیر به آن اشاره شده است، تمرکز می‌کنند.
1. تامین امنیت روانی
روسای خوب از طریق فراهم کردن محیطی که افراد در آن می‌توانند آزادانه صحبت کنند، ایده بدهند و بدون ترس از تنبیه یا مسخره شدن آنها را اجرا کنند، خلاقیت کارکنانشان را افزایش می‌دهند. نبود امنیت روانی به همراه ترس از رییس می‌تواند بسیار خطرناک باشد.
2. محافظت از افراد
بهترین روسا همیشه برای کم کردن استرس و فشار وارده بر کارکنانشان به دنبال روش‌های جدید هستند. این فشار می‌تواند از طرف مدیران بالاتری باشد که در مورد این کارکنان پیش داوری می‌کنند یا با آنها برخوردی نامناسب دارند یا از طرف افراد دیگری باشد که می‌توانند آرامش و آسودگی کارکنان را از آنها سلب کنند. زیردستانی که از چنین محافظتی بهره می‌برند (که شاید حتی خودشان مدیر باشند) این آزادی را دارند که ریسک کنند و کارهای جدید را بیازمایند.
مدیران خوب مخصوصا مراقب زمان کارکنانشان هستند برای مثال حذف کردن جلسات غیر ضروری یکی از شیوه‌های مراقبت از زمان کارکنان است.
3. اشاره‌های کوچک بکنید
بسیاری از پروژه‌ها بدون هیچ جشن یا یادآوری پایان می‌یابند. بهترین مدیران فارغ از اینکه یک پروژه موفقیت آمیز بوده است یا شکست خورده است، زمانی را برای تشویق افراد درگیر در آن پروژه تخصیص می‌دهند. داشتن چنین رویکردی مخصوصا زمانی که احساس شکست بر فضا حکم‌فرماست، ضروری است؛ چرا که دقیقا در همین زمان است که کارکنان بیشتر از همیشه به حمایت مدیرشان و یکدیگر نیاز دارند. تنها مدیرانی که توانایی و مهارت دادن چنین حمایت‌هایی را دارند، فضا را برای یاد گرفتن از شکست‌های مفتضحانه آماده می‌کنند. متاسفانه اکثر مدیران دقیقا عکس این دیدگاه را دارند و در چنین مواقعی تنها انگشت اتهام خود را به سمت کارکنانشان می‌گیرند.

اگر کارکنان شما به نظرتان بسیار تنبل و نادان هستند، شاید بهتر باشد نگاهی به آینه بیندازید. چرا بهترین افراد نمی‌خواهند برای شما کار کنند؟ چرا افرادی که در زمان پیوستن به شما ستاره بودند اکنون به باتلاق تبدیل شده‌اند؟ برای اینکه رییس خوبی باشید، مرتبا باید از خودتان بپرسید «کار کردن برای من چه احساسی دارد؟» اگر کارکنان شما آنقدر جرات داشته باشند که نظر واقعی‌شان را به شما بگویند، آیا خواهند گفت که شما کاملا از تاثیری که کارها و حرف‌هایتان روی آنها می‌گذارد آگاهید یا نه، همانند کبک سر خود را به زیر برف فرو کرده‌اید و نمی‌دانید در اطرافتان چه می‌گذرد؟

منبع: McKinsey Quarterly
مترجم: سریما نازاریان


كلمات كلیدی : مقاله ، پیام مدیر ، کارکنان ،

فرار از ازدواج آقایان

این موضوع حقیقت دارد که امروزه بیش از هر زمان دیگر مردان عجله‌ای برای متعهد گشتن به یک رابطه درازمدت از خود نشان نمی‌دهند. هنگامی که از مردان در مورد علل این مساله پرسش می‌شود، آنها معمولا چندین دلیل گوناگون را برای عدم آمادگیشان برای ازدواج مطرح می‌کنند، اما در کل ۴ عامل عمده وجود دارند که تاثیر بسزایی روی رفتار مردان امروزی برای تن ندادن آنان به یک تعهد درازمدت اعمال می‌کنند:
۱) مردان با فشار اجتماعی کمتری برای متاهل گشتن مواجه هستند.
۲) مردان از پیامدهای احتمالی عدم موفقیت‌آمیز شدن رابطه وحشت دارند. رنج‌های عاطفی حاصل از جدایی می‌تواند برای مردان ویرانگر و طاقت‌فرسا باشد، اما آنها بیشتر نگران ریسک خسارات مالی که احتمال دارد هنگام جدایی و طلاق متحمل آن گردند، می‌باشند.
۳) این در سرشت و طبیعت مردان است که هر چیزی را که موجب تغییر عمده و جدی در زندگیشان می‌شود را به تاخیر اندازند. ازدواج آغاز مشکلات یک مرد است. خواه مردان امروزی به این گفته اعتقاد داشته باشند و یا خیر. یک چیز مسلم است، مردان تمایلی به خروج از منطقه آسایش و فراغ خاطر خویش و گام نهادن به یک زندگی مملو از مسوولیت، سازش و از خودگذشتگی را ندارند.
۴) ‌مردان هنگامی تن به ازدواج می‌دهند که مطمئن شوند بهترین گزینه ممکن را انتخاب کرده‌اند. مردان همواره در این اندیشه‌اند که: نکند سر و کله یک دختر بهتر در زندگی آنها پیدا شود، اما آنها متعهد به یک رابطه باشند. بنابراین از متعهد شدن با دختر و یا زن فعلی زندگی خود سر باز می‌زند تا هنگام آشنایی با یک مورد بهتر تعهدی نسبت به مورد پیشین خود نداشته باشند.

اما چگونه می‌توان مردان را پای‌بند یک رابطه درازمدت و تعهدآور ساخت؟ در زیر به ۸ روش برای دستیابی به این منظور و آن‌که قلب یک مرد را فتح کنید ارائه شده‌است:
  1. آگاهانه و معقولانه اطمینان یابید ‌مردی که برگزیده‌اید را دوست داشته و می‌خواهید باقی عمر خود را با وی سپری کنید. بنابراین تا زمانی که کاملا متقاعد نشده‌اید برای یکدیگر مناسب هستید، اندیشه تعهد و ازدواج نباید به ذهن شما خطور کند. شناخت شما از او باید به حدی باشد که قادر به تعیین این موارد باشید که وی قادر به متعهد گشتن است. او برخوردار از بسیاری از و یژگی‌ها و صفاتی است که شما همواره در مرد دلخواه خود جستجو می‌کردید. شخصیت او شما را ملزم به احترام و ستایش می‌گرداند. او قبلا در آزمون وفاداری، صداقت، راستی و مراعات حال دیگران شما سربلند بیرون آمده است و آن که باید مطمئن گردید که وی شما را حقیقتا دوست دارد.
  2. همواره همان فردی باشید که هستید و از ابراز ماهیت واقعی خود بیم نداشته باشید. این شاید مهم‌ترین خصلتی باشد که مردان در زنان جستجو می‌کنند. ۹۹ درصد از مردان در نظرسنجی‌های گوناگون این گونه اظهار داشته‌اند که زنانی که شخصیتشان پس از ازدواج دستخوش تغییر می‌شود، در ردیف نخست فهرست علل جدایی‌ها پس از ازدواج آنها قرار می‌گیرند. پافشاری در رفتاری که در آن زنان به منظور اهمیت بخشیدن به مرد خود، مرتبا با وی سازش کرده و از ابراز عقاید و نظرات خود خودداری می‌کنند و یا به لطیفه‌های بی‌مزه او می‌خندند، هیچ‌گاه نتیجه‌بخش نخواهد بود. بنابراین خویشتن حقیقی خود باشید و همواره مراقب باشید شاید مرد شما در حال امتحان کردن شما باشد.
  3. به او نشان دهید که استقلال دارید. مردان از زنانی که به عقب تکیه می‌دهند و منتظر می‌مانند تا مرد آنها تمام امور زندگی آنها را به دست گیرد، بیزارند. نشان دهید با آن‌که شما از ایده‌های او استقبال می‌کنید، بدون او نیز توانایی به انجام رسانیدن کارها را دارید. به عنوان مثال: شما می‌خواهید به تماشای یک فیلم بخصوص به سینما روید، اما مرد شما به خاطر مشغله‌کار قادر به همراهی شما نیست. در عوض دلخور شدن و قهر کردن با خنده‌رویی بگویید که تنها به سینما خواهید رفت و همین کار را هم انجام دهید. هرگاه برنامه خرید خانه‌ای را در سر دارید آن را به پس از ازدواج خود موکول نکنید. زیرا این عمل سبب می‌شود تا مرد شما این‌گونه برداشت کند که شما فرد مستقلی نیستید. خلاصه نشان دهید که زندگی شما با او و بدون او ادامه خواهد یافت.
  4. به او نشان دهید که فردی مهربان و دوست‌داشتنی هستید. شاید شگفت‌انگیز به نظر آید: یک مرد به دختری نیاز دارد که او را دوست داشته و خود نیز دوست داشتنی باشد. به همان میزان که استقلال فردی به زنان قدرت می‌بخشد به همان میزان نیز عدم توانایی آنها در سازگاری مردان را دلسرد می‌سازد. مردان این گونه زنان را بی‌احساس، بی‌عاطفه و ناتوان در عشق‌ورزی تلقی می‌کنند. بنابراین همان‌طور که زنان نیاز دارند استقلال فردی خود را به مردان نمایان سازند، باید به مردان نشان دهند که دارای آرزو و میل آتشینی برای قسمت کردن عشق خود با مرد زندگیشان هستند.
  5. نشان دهید که او را دوست دارید. علاقه‌مندی به خویشتن حقیقی خودش و نه برای آنچه او می‌‌تواند برای شما فراهم آورد. بسیاری از مردان در پاسخ به این پرسش که چه چیزی پیش از ازدواج برای آنها حائز اهمیت بوده است پاسخ داده‌اند که اطمینان یافتن از آن که دختر مورد علاقه آنها را دوست داشته باشد برای آنچه که هستند و نه وسیله‌ای برای دستیابی به هدف. هیچ مردی دوست ندارد احساس کند که دختر مورد علاقه‌اش به این علت او را برگزیده که: او یک تامین کننده معیشت مناسب، یک شهروند نمونه و یا یک پدر خوب بالقوه باشد تمام این مسایل برای مردان نیز اهمیت دارد اما چگونه می‌توانید به این امر نائل آیید؟ به زندگی او علاقه نشان دهید همچنین به علاقه‌مندی‌ها و ارزش‌هایی که او در زندگی قائل است. درباره شغلش صحبت کنید اما بیشتر به جنبه‌های معنوی و بالندگی شخصیتی آن توجه کنید و نه به درآمد و منافع مالی آن. از خصوصیات نیک شخصیتی و اخلاقی او سخن گویید.
  6. برای آن که او را به دنبال خود بکشانید برایش نقش بازی نکنید. مردان کاملا از بازی‌هایی که زنان به آنها روی می‌آورند تا توجه مردان را جلب خود سازنده آگاه هستند. حتی ممکن است مردان اغوا شده و برای پیروزی در بازی‌های شما به هر عملی دست بزنند اما هیچ‌گاه متعهد به شما نخواهند شد. هم صحبت شدن با مردان دیگر برای برانگیختن حس حسادت در شریک خود و آن که مرد بیشتر جذب شما گردد ممکن است برای مدت کوتاهی کارساز باشد. اما او چگونه می‌تواند به شما اعتماد کند؟ هنگامی که شما را دسیسه‌گر بپندارد؟ حتی اگر وی شیفته شما باشد. هنگامی که کوچک‌ترین شبهه‌ای در اعتماد و صداقت شما داشته باشد از متعهد گشتن هراس خواهد داشت.
  7. نشان دهید که قصد تغییر دادن او را در سر ندارید. هر گاه یک مرد احساس کند که تعهد به یک دختر و ازدواج با او سبب به وجود آمدن تغییرات عمده و اساسی در سبک زندگی او می‌شود، سرسختانه به متعهد گشتن از خود مقاومت نشان خواهد داد. حتی اگر عاشق آن دختر باشد. نشان دهید که قادر به سازش با او هستید نشان دهید از آن که وی بدون حضور شما برای تماشای فوتبال یک شب را با دوستان خود بگذراند، اعتراضی ندارید کاری نکنید که احساس کند اکنون باید از وقت خود کمال استفاده را ببرد زیرا زندگی او پس از ازدواج تغییر خواهد کرد.
  8. به ظاهر خود اهمیت دهید. این بدین مفهوم نیست که شما مانند یک مدل قدم برداشته و یا لباس بپوشید. اما تا حدودی به ظاهر خود برسید. لباسی به تن کنید که بیانگر بهترین صفات و برازنده شما باشد. با اعتماد به نفس حرکت کرده و رفتار کنید. مسواک بزنید، به ناخن‌های خود برسید و از عطر و ادکلن به حد متعادل استفاده کند.
رزیتا شاهرخ
روزنامه جام‌جم


كلمات كلیدی : مقاله ، فرار ، ازدواج ، آقایان ،

نظمی در بی نظمی

برخى آشوب را پس از نسبیت و فیزیک کوانتومى سومین انقلاب فیزیک در قرن بیستم نامیده اند، نمونه هایى از پدیده آشوب را مى توان در سیستم ها و موقعیت ها فراوانى دید.

Chaos در لغت به معناى در هم ریختگى و آشوب است و در مکالمات روزمره نشانه و دلیلى بر بى نظمى و سازمان نیافتگى است و این کلمه در فرهنگ عام جنبه منفى دارد اما با پیدایش نگرش علمى امروزه دیگر بى نظمى و آشوب به مفهوم سازمان نیافتگى، ناکارآیى و در هم ریختگى تلقى نمى شود بلکه نوعى نظم در بى نظمى عنوان مى شود، کلید اصلى تئورى آشوب فهم این نکته است که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جست وجو کرد زیرا پدیده اى که در مقیاس محلى کاملاً تصادفى و غیرقابل پیش بینى است در مقیاس بزرگتر، کاملاً قابل پیش بینى خواهد بود.
آشوب را مى توان فرآیندى غیرخطى معین دانست که به هیچ وجه تصادفى نیست اما تصادفى به نظر مى رسد. دلیل اصلى نوسانات خروجى به مکانیزم هاى درونى متعلق به سیستم غیرخطى مولد داده هاست و نه وقوع شوک هاى خارجى وارده به سیستم، لذا باید ابتدا غیرخطى بودن سیستم به کمک آزمون هاى موجود کشف شده تا مشخص شود که فرآیند مولد داده ها یک فرآیند غیرخطى و معین است یا خیر.

شاخه اى از ریاضیات
نظریه آشوب به شاخه اى از ریاضیات و فیزیک گفته مى شود که مرتبط با سیستم هایى است که دینامیک آنها در برابر تغییر مقادیر اولیه رفتار بسیار حساسى نشان مى دهد به گونه اى که رفتارهاى آینده آن قابل پیش بینى نیست. این قبیل از سیستم ها را سیستم هاى آشوب از نوع سیستم هاى غیرخطى دینامیک مى نامند.
نقاط تشابه فراوانى بین تئورى آشوب و علم آمار و احتمالات وجود دارد. آمار نیز به دنبال کشف نظم در بى نظمى است. نتیجه پرتاب یک سکه در هر بار، تصادفى و نامعلوم است، اما پیامدهاى مورد انتظار این پدیده، هنگامى که به تعداد زیادى تکرار مى شود، پایا و قابل پیش بینى است.

تاریخچه
اولین شخصى که با خاصیت آشوب برخورد کرد Hadamard بود، وى در سال ۱۸۹۸ هنگامى که مشغول کار روى سیستمى مبتنى بر سر خوردن ذرات روى سطح بدون اصطکاک و با خم ثابت بود، پى برد که این سیستم نسبت به شرط اولیه بسیار حساس است، پس از Hadamard، پوانکاره در سال ۱۹۰۰ هنگامى که مشغول مطالعه روى مسئله جرم ماه، زمین و خورشید بود پى برد که این قبیل از مسائل توسط قوانین نیرو و حرکت نیوتن و قوانین کپلر قابل حل نیست و نوعى مسئله آشوب به نظر مى رسد. این مسئله به بررسى چگونگى رفتار، مسیرهاى حرکت و سرعت حرکت اجرا مى پردازد که به طور متقابل بر همدیگر اثر مى گذارند. پس از پوانکاره دانشمندانى مانند Birkhoff، Little wood و Cartwright نیز در مورد مسائل سیستم هاى دینامیکى غیرخطى به مطالعه پرداختند. پس از سال ۱۹۵۰ نظریه آشوب با سرعت بیشترى به حرکت خود ادامه داد زیرا رفتارهایى که تئورى خطى امکان پاسخگویى به آنها را نداشت، روز به روز بیشتر مى شد به علاوه با ظهور رایانه ها در دفاتر کار و ادارات و توانایى این دستگاه ها براى محاسبه اعمال تکرارى، بسیارى از مسائل آشوب که درگیر تکرارهاى بسیار زیاد و فرمول هاى ساده ریاضى بودند قابل حل به نظر رسید.
در سال ۱۹۷۷ براى نخستین بار یکصد نفر از دانشمندان علوم مختلف در کشور ایتالیا گردهم آمدند تا اطلاعات خود را در مورد تئورى آشوب با هم مبادله کنند و این نخستین گردهمایى جهانى در مورد تئورى آشوب بود که برگزار مى شد.


كلمات كلیدی : مقاله ، تئوری آشوب ، مدیریت ، تصمیم گیری ، نظم ، بی نظمی ،