تبلیغات
روانشناسی و عشق و داستان - مطالب آذر 1389
خنده و گریه

اگر خنده را فلج كنی، گریه را نیز فلج كرده ای. تنها كسی كه می تواند خوب بخندد می تواند خوب گریه بگرید و اگر بتوانی خوب بخندی و خوب گریه كنی، زنده ای!
اشو


كلمات كلیدی : سخن روز ، اشو ،

شب چله

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !
پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان !
پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !
زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر!



دنبالك ها : منبع ،


تفاوت انسان و سایر موجودات

هرگز در میان موجودات، مخلوقی كه برای كبوتر شدن آفریده شده، كركس نمی شود. این ویژگی در میان هیچیك از مخلوقات نیست جز آدمیان.
ویكتور هوگو


كلمات كلیدی : سخن روز ، ویكتور هوگو ،

شما بزرگ‌تر می‌شوید، اما ضرورتاً عاقل‌تر نمی‌شوید

این فرض وجود دارد که ما وقتی بزرگ‌تر می‌شویم، عاقل‌تر می‌شویم. گمان نمی‌کنم این مطلب درست باشد. قاعده این است که ما همان
‏بلاهت‌ها را با خود حمل می‌کنیم و باز هم مرتکب اشتباهات فراوان می‌شویم. تنها فرق‌اش این است که این اشتباهات، تازه و متفاوت‌اند. ما از تجربه‌های خود درس می‌گیریم و ممکن است همان اشتباهات را دوباره تکرار نکنیم، اما خمره‌ی بزرگی از اشتباهات تازه بر سر راه ما قرار دارد که می‌توانیم در آن بیفتیم و اسیر شویم. راز ماجرا این است که این واقعیت را بپذیریم و وقتی مرتکب اشتباهات جدید می‌شویم خود را نیازاریم. به موجب این قاعده:
وقتی خراب‌کاری می‌کنید، با خود مهربان باشید. بخشنده باشید و بپذیرید که این امر، بخشی از همان قاعده‌ی بزرگ‌تر شدن اما عاقل‌تر نشدن است.
‏وقتی به پشت سر خود نگاه می‌کنیم همیشه می‌توانیم خطاهایی را که مرتکب شده‌‏ایم ببینیم، اما آن هایی را که در چشم‌انداز، پدیدار می‌شوند نمی‌بینیم. عاقل بودن به معنای خطا نکردن نیست، بلکه به معنای یادگیریِ نجات از چنگال پیامدهای آن با حفظ شرافت و سلامت است.

برگرفته از كتاب:
راه و رسم زندگی بهتر؛ ریچارد تمپلر، برگردان عباس مخبر؛ چاپ دوم؛ تهران: انتشارات آهنگ دیگر 1387.

كلمات كلیدی : مقاله ، ریچارد تمپلر ، راه و رسم زندگی بهتر ،

دوست

یك دوست كسی است كه زمانی كه دیگران تو را ترك می كنند، به سراغت بیاید.
والتر وینچل


كلمات كلیدی : سخن روز ، والتر وینچل ،

آرش

آرش گفت: زمین كوچك است. تیر و كمانی می خواهم تا جهان را بزرگ كنم…
به آفرید گفت: بیا عاشق شویم. جهان بزرگ خواهد شد، بی تیر و بی كمان.
به آفرید كمانی به قامت رنگین كمان داشت و تیری به بلندای ستاره.كمانش دلش بود و تیرش عشق...
به آفرید گفت: از این كمان تیری بینداز، این تیر ملكوت را به زمین می دوزد.
آرش اما كمانش غیرتش بود و جز خود تیری نداشت.
آرش می گفت: جهان به عیاران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتی كه عاشقی تنها تیری برای خودت می اندازی و جهان خودت را می گستری.
اما وقتی عیاری، خودت تیری؛ پرتاب می شوی؛ تا جهان برای دیگران وسعت یابد.
به آفرید گفت: كاش عاشقان همان عیاران بودند و عیاران همان عاشقان...
آن گاه كمان دل و تیر عشقش را به آرش داد و چنین شد كه كمان آرش رنگین شد و قامتش به بلندای ستاره و تیری انداخت تیری كه هزاران سال است می رود...
هیچ كس اما نمی داند كه اگر به‌آفرید نبود، تیر آرش این همه دور نمی رفت.

عرفان نظرآهاری


كلمات كلیدی : داستان ، عرفان نظرآهاری ، آرش ،

آنچه که هستی

نیندیشید كه چه پیش خواهد آمد و چه اتفاقی خواهد افتاد، بلكه همیشه همانی باشید كه هستید.
ادیت آلرد


كلمات كلیدی : سخن روز ، ادیت آلرد ،