تبلیغات
روانشناسی و عشق و داستان - مطالب مهر 1389
خودخواهی افراد

 اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی .
اُرد بزرگ 


كلمات كلیدی : سخن روز ، اُرد بزرگ ،

سندرم ها و اختلالهای روانی معروف روانشناسی

میلیون‌ها نفر در سراسر جهان مبتلا به اختلالات روانپزشکی مختلف هستند. با بسیاری از این اختلالات آشنا هستیم و یا دست‌کم نامشان را نشیده‌ایم: افسردگی، اضطراب، وسواس، شیزوفرنی.
اما، بیماری‌های روانپزشکی‌ای هم هستند که هم نام و هم ماهیت عجیب و غریبی دارند و حتی بسیاری از پزشکان به خاطر نادر بودن یا موردی بودن بروز بیماری، با آنها آشنا نیستند و یا تنها اصطلاحات استاندارد پزشکی را درباره آنها به کار می‌برند.

سندرم استکهلم :سندرم استکهلم نوعی پاسخ فیزیولوژیک گروگان‌های ربوده شده است. بر خلاف انتظار، نشانه‌هایی از همدردی و  حس وفاداری آنها با آدم‌رباها دیده می‌شود. گروگان‌ها حتی ممکن است با وجود خطراتی که تهدیدشان می‌کند، به صورت اختیاری خود را تسلیم آدم‌رباها کنند. این سندرم در موارد دیگری مثل همسرآزاری، تجاوز و یا سوء‌استفاده از اطفال هم ممکن است دیده شود.
اما چرا این سندرم «استکهلم» نامیده می‌شود؟
در سال 1973 از یک بانک در استکهلم سوئد، سرقت شد. دزدها چند نفر از کارمندان بانک را چند روزی به گروگان گرفتند. بر خلاف انتظار گروگان‌ها از نظر احساسی جذب دزدها شدند و حتی بعد از آزادی از آنها دفاع کردند و حاضر نشدند علیه آنها، شهادت بدهند. بعدها، یکی از دزدها با یکی از خانم‌ها کارمند ازدواج کرد.
مثال مشهور سندرم استکهام، مورد ربوده شدن «پتی هرست» Patty Hearst دختر یک میلیونر است. او بعد از دزیده شدن با آدم‌ربا سمپاتی پیدا کرد و حتی بعدها در یکی سرقت با او همکاری کرد!
اما مورد دیگری که برای ما آشناتر است، داستان ناتاشا کامپوش، یک دختر 10 ساله اتریشی است که در 10 سالگی ربوده شد. به مدت 8 سال در اسارت بود، تا اینکه بعد از حمله پلیس، توانست فرار کند. نشانه‌هایی از سندرم استکهلم در این دختر دیده می‌شود چرا که بعد از خودکشی آدم‌ربا وی به شدت اندوهگین شد.

سندرم لیما: سندرم لیما نقطه مقابل سندرم استکهلم است. در این سندرم آدم‌رباها، بیش از حد نگران  سرنوشت و رنج و عذاب آدم‌هایی می‌شوند که آنها را ربوده‌اند
وجه تسمیه: در سال 96، 15 عضو یک جنبش انقلابی در لیما، پایتخت پرو دست به آدم‌ربایی زدند. آنها صدها نفر از افراد شرکت‌کننده در مهمانی سفیر ژاپن در پرو را به گروگان گرفتند. در بین مهمان‌ها دیپلمات‌ها، مقامات دولتی و ارتشی و بازرگان‌ها دیده می‌شد.
 ما آنها از این موقعیت استثنایی و افراد مهمی که در اختیار داشتند، استفاده نکردند و ظرف چند روز بیشتر گروگان‌ها را آزاد کردند. رئیس‌جمهور آینده پرو و مادر رئیس‌جمهور فعلی پرو جزو کسانی بودند که آزاد شدند. گروگان‌گیری چند ماه ادامه پیدا کرد و باقی گروگان‌ها با حمله کماندوها، آزاد شدند.

سندرم دیوژن: شاید در کتاب‌های ادبیات به اسم دیوژن برخورده باشید و حکایت‌هایی از او خوانده باشید. دیوژن یک فیلسوف یونان باستان بود که می‌گویند در یک خمره شراب روزگار می گذراند و افکاری نیهیلیستیک داشت.
داستان دیوژن و اسکندر مقدونی: معروف است که بعد از آنکه اسکندر در جایی فاتح‏ شده بود همه طبقات و از جمله دانشمندان به دیدن او می‏آمدند و تبریک‏ می‏گفتند. دیوژن نیامد. اسکندر گفت: حال که او نیامده ما به سراغ‏ او می‏رویم و رفت. دیوژن در بیابان، لخت و عور آفتاب گرفته بود اسکندر با سران سپاه می‏رفت. دیوژن از دور صدای سم اسبها را شنید. خیلی‏ تعجب کرد و خودش را نیم خیز کرد. اسکندر آمد بالای سر دیوژن و قدری با او صحبت کرد. دیوژن خیلی با بی‏اعتنایی جواب داد. بعد اسکندر گفت از من چه‏ می‏خواهی؟ گفت: اینکه بروی کنار و سایه ات را از سر من کم کنی، چون‏ آفتاب گرفته بودم و تو مانع شدی. اسکندر خیلی متعجب شد و با خود گفت: یعنی تا این حد استغنا و بی‏نیازی؟! وقتی آمد بیرون، سران سپاه داشتند انتقاد می‏کردند که این مرد چه قدر احمق بود. ولی اسکندر خیلی تحت تأثیر قرار گرفته‏ بود و این جمله معروف را گفت که «اگر اسکندر نبودم دوست داشتم دیوژن‏ باشم».
سندرم دیوژن بیشتر در افراد پیر دیده می‌شود، در این سندرم افراد گوشه‌نشین می‌شوند و به وضعیت ظاهری و بهداشت خود اهمیتی نمی‌دهند. البته مدرکی پیدا نشده که نشان بدهد دیوژن با وجود عزلت‌نشینی، از لحاظ ظاهری آشفته و نامرتب بود.

سندرم پاریس: سندرم پاریس مختص ژاپنی‌هاست!، از میلیون‌ها ژاپنی که هر سال از شهر زیبای پاریس بازدید می‌کنند، تعداد انگشت‌شماری دچار اختلال وضعیت ذهنی می‌شوند و تنها راه حل مشکلشان این است که به میهنشان برگردند.
نام این سندرم در ترمینولوژی پزشکی، اختلال انطباقی است، منتها با گذاشتن نام سندرم پاریس بر گرفتاران ژاپنی این اختلال رنگ و لعاب ویژه‌ای به آن داده‌ شده است. طبیعی است که ژاپنی‌ها با آن فرهنگ شرقی‌شان وقتی به پایتخت فرهنگی اروپا می‌روند، مشکل انطباقی پیدا کنند.
سفارت ژاپن همواره نگران توریست‌های این کشور در پاریس است و آمادگی دارد تا شوک‌دیده‌های فرهنگی را به ژاپن برگرداند و یا آنها تحت درمان‌های اورژانس بیمارستانی قرار دهد.

سندرم استندال: این سندرم یک بیماری روان‌تنی یا سایکوسوماتیک است. وقتی شخصی در هنگام مشاهده یک اثر هنری بسیار زیبا یا مکانی پر از اشیای هنری است و دچار طپش قلب ناگهانی، سرگیجه، گیجی و یا حتی توهم می‌شود، از این اصطلاح استفاده می‌شود. ماری هنری بیل یا استندال، نام یک نویسنده فرانسوی قرن نوزدهمی است. هنگامی که او در سال 1918 سفری به فلورانس ایتالیا داشت در هنگام مشاهده آثار هنری، دچار حالتی مشابه شد که در یکی از کتاب‌هایش علایم آن را توصیف کرده است. سندرم استندال، نام یک فیلم سینمایی با همین عنوان هم است که در سال 96 اکران شده است.

سندرم بیت‌المقدس: در این سندرم افرادی که به بیت‌القمدس می‌روند، دچار افکار وسواسی و توهم می‌شوند، توهم‌هایی مثل اینکه مورد هدف قرار گرفته‌اند و یا به جایی هدایت می‌شوند. مبتلایان به این سندرم، مختص به مذهب و یا طبقه خاصی نیستند و عموما قبلا بیماری‌های روانی داشته‌اند.

توهم کاپگراسCapgras: این توهم بیشتر در افراد مبتلا به شیزوفرنی، دمانس و یا دیگر آسیب‌های مغزی دیده می‌شود. مبتلایان به این توهم فکر می‌کنند که یک عضو نزدیک در خانواده‌شان که در بیشتر موارد زن یا شوهر بیمار است، با فردی بیگانه‌ای کاملا هم‌قیافه عوض شده است. در آثار علمی تخیلی زیادی به این نوع توهم شاره شده است که شاید آشناترین آنها برای ما فیلم همسران استپفورد با بازی «نیکول کیدمن» و «متیو برادریک» باشد. در اینجا شایسته است، یادی هم از آیرا لوین نویسنده رمان همسران استپفورد کنیم که چند روز پیش در 78 سالگی درگذشت.

توهم فرگولی Fregoli: در این توهم بیمار تصور می‌کند که اشخاص مختلف در واقع یک شخص واحد هستند که قیاقه‌اش را تغییر می‌دهد و یا استتار می‌کند. وجه تسمیه: یک هنرپیشه ایتالیایی به نام «لئوپولدو فرگولی» که توانایی زیادی در تغییر قیافه سریع داشت.

توهم کوتارد Cotard: در این توهم بیمار فکر می‌کند که مرده است و وجود ندارد و یا اینکه تصور می‌کند خون یا اعضای داخلی‌اش را از دست داده است. گاهی هم این افراد باورهای جاودانگی پیدا می‌کنند. نخستین بار ژولز کوتارد، یک نورولوژیست فرانسوی این اختلال را در سال 1880 شرح داد.

 اختلال حافظه تکرارپنداری Reduplicative paramnesia: در این اختلال شخص فکر می‌کند که اشیا یا محل‌های مختلف تکثیر می‌شوند و به طور همزمان در دو محل یا بیشتر وجود دارند. نخستین بار آرنولد پیک، یک نورولوژیست اهل چکسلواکی در سال 1903 این اختلال را شرح داد.


كلمات كلیدی : روانشناسی ، سندرم ، سندرم استکهلم ، سندرم لیما ، سندرم دیوژن ، سندرم پاریس ، سندرم استندال ، سندرم بیت‌المقدس ، توهم کاپگراس ، توهم فرگولی ، توهم کوتارد ، اختلال حافظه تکرارپنداری ، توهمات ،

بدخو

بد خو چنان به رنج اندر است که از زندگانی و تندرستی و خواسته لذت نمی برد .
بزرگمهر 


كلمات كلیدی : سخن روز ، بزرگمهر ،

قدرت در تصمیم‌سازی

اگر می‌خواهید تیمی را مدیریت کنید، درابتدا حتما باید درک صحیحی از مفهوم قدرت داشته باشید.
براساس تجربیات من، بعضی اوقات مدیران تازه کار به خاطر یکی از دو دلیل زیر در کاربرد قدرت دچار خطا می‌شوند. آنها یا از قدرت خود سوءاستفاده کرده و آن را خیلی ظالمانه به‌کار می‌برند یا اینکه از قدرت خود هراسان هستند و به همین خاطر کاملا از آن اجتناب می‌کنند.
مدیران باید در استفاده از قدرت خود موازنه برقرار کنند. به اعتقاد فیلسوف بزرگ قرن هفدهم بالتازار گارسیان (Baltasar Garcian) «هدف اصلی از اعمال قدرت، خوب انجام دادن کارها است.» این عقیده یک برداشت کاملا کاربردی است، زیرا در آن دقیقا به ذات آنچه که یک مدیر باید انجام بدهد، یعنی «کسب نتایج مثبت برای سازمان» اشاره شده است.
ممکن است این دستورالعمل کمی نوعدوستانه به نظر بیاید، اما هدف آن پرهیز از کارهای دشوار نیست. مدیران اغلب اوقات باید تصمیماتی بگیرند که اجرای آنها با نوعی مشقت برای زیردستان همراه است، اما باید همواره به خاطر داشته باشند که این تصمیمات با نیت کمک به ارتقای سازمان اتخاذ می‌شوند.
استفاده بجا و شایسته از قدرت راز اصلی مدیریت موفق و موثر است. در اینجا چند پیشنهاد داریم که مدیران چگونه باید از قدرت خود استفاده کنند تا تواناییشان را در انجام درست کارها بالا ببرند.
تصمیم بگیرید چه موقع باید قدرت را به حالت تعلیق درآورید. بله درست است شما گاهی اوقات با استفاده نکردن از قدرتتان می‌توانید موثرتر باشید. یکبار مدیر عامل یک شرکت بزرگ در مصاحبه با نیویورک تایمز گفت او مجبور بوده سالانه حدود 7 تا 12 بار به افراد زیرمجموعه خود بگوید، «شما درست همان طور که من می‌خواهم کار می‌کنید». اگر او این کار را فقط سالی 3 بار انجام می‌داد باعث کاسته شدن از انضباط سازمان می‌شد و از طرف دیگر اگر آن را سالی 18 بار انجام می‌داد باعث می‌شد که مدیران خوب از سازمان جدا شوند. تا زمانی که تصمیمات اتخاذ شده توسط افراد مجموعه‌تان با اهداف و ارزش‌های سازمان هم‌راستا هستند، اختیار دادن به آنها در تصمیم گیری باعث افزایش قدرت و اعتبار شما در سازمان خواهد شد.
بدانید چه موقع باید از قدرتتان استفاده کنید. هنگامی که می‌خواهید تصمیم‌گیری را به افراد دیگر واگذار کنید با موقعیت‌هایی مواجه خواهید شد که نیاز خواهید داشت تصمیمات بزرگی بگیرید. آن تصمیم‌گیری‌ها در شرایط دشوار نشان خواهند داد که شما از قدرت اجرایی بالایی برخوردار هستید. بنابراین سعی کنید تصمیمات شما چنان باشد که هنگام اتخاذ آنها، همه افراد بتوانند الزامات آن را درک کنند و نیز بدانند که هرکدام از آنها باید چه کاری انجام دهند تا از تصمیمات شما حمایت کنند.
تا آخر کارتان را با قدرت پی بگیرید. تصمیم‌گیری، اولین مرحله است. گردهم آوردن افراد برای اجرایی کردن آن تصمیم از مسوولیت‌های یک مدیر است. زمانی که سازمانی شکست می‌خورد دلیل عمده آن این است که افراد آن سازمان به جای پیروی از خط مشی سازمان، علایق خود را دنبال می‌کنند. این افراد مایل هستند تا با افراد رده بالاتر خود رقابت کنند و همان طور که مشخص است در پیش بردن تعهد خود با شکست مواجه می‌شوند. رهبران باید از قدرت خود استفاده کنند تا مطمئن شوند که تصمیمات اتخاذی توسط آنها تحت یک زمانبندی دقیق به اجرا گذاشته می‌شود و همچنین مراقب باشند که افراد حین اجرای آنها، تمرکز و سرعت عمل خود را از دست ندهند.
مفهوم قدرت با خودش بار زیادی حمل می‌کند. هر کسی که در یک سازمان بزرگ یا متوسط کار کرده است احتمالا پایان تلخ کشمکشی را که حاصل مدیریت با قدرت قاطعانه است را تجربه کرده است. احتمالا تا به‌حال موقعیت‌هایی پیش آمده است که شما، گروهتان یا رییستان در یک بحث شکست بخورید و پیامد این شکست دریافت یک رفتار خشن از جانب شخص پیروز بوده است. در اینجا از قدرت برای تنبیه شما استفاده شده است و به همین خاطر شما باید بسیار هوشیارانه و با دقت از آن استفاده کنید.
اگر شما قصد دارید تیمی را مدیریت کنید، خواه‌ناخواه مجبور خواهید بود که از قدرت استفاده کنید. چنانچه شما تلخی احساسی را که وقتی از قدرت به صورت کینه‌جویانه علیه شما استفاده شد به خاطر داشته باشید، هرزمان لازم باشد از قدرت استفاده کنید آن را با میزانی از مرحمت همراه خواهید ساخت. مدیریت همراه با عطوفت جنبه نرم قدرت است که مروت و مردمی بودن شما را تصدیق خواهد کرد و شما را قادر خواهد ساخت با اقتدار و نفوذ بیشتری مدیریت کنید.

منبع:Harvard Business Review

نقل از دنیای اقتصاد


كلمات كلیدی : مقاله ، قدرت ، تصمیم گیری ، پیام مدیر ،

نیکی

نیکی در انسان باید آزادانه جریان و تسرِی یابد .
جبران خلیل جبران 


كلمات كلیدی : سخن روز ، جبران خلیل جبران ،

صندوق لبریز

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
 باید آدمش پیدا شود!
 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند
دکتر شریعتی


كلمات كلیدی : شعر ، قطعات ادبی ، دکتر شریعتی ، دوست داشتن ، صندوقچه ،

نواده پدربزرگ من

من نمی دانم پدربزرگم که بود ، اما به این نکته بیشتر اهمیت می دهم که بدانم نوادۀ او چه کسی خواهد شد .
آبراهام لینكلن 


كلمات كلیدی : سخن روز ، آبراهام لینكلن ،