تبلیغات
روانشناسی و عشق و داستان - مطالب مرداد 1389
پرورش روان

برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو .
اُرد بزرگ 




ارتقا از مدیر به رهبر

دنیای كسب و كار شاهد مهندسانی بوده كه توانسته اند در عرصه رهبری بسیار موفق عمل كنند؛ شاید معروفترین آنها جك ولش رهبر بازنشسته جنرال الكتریك بوده است. درباره موفقیت رویایی او كتابهای زیادی نوشته شده كه در یكی از بهترین آنها، رازهای موفقیت وی چنین برشمرده شده است:
  • ولش مدیریت بهتر را همان مدیریت كمتر می داند؛
  • او مایل است به كاركنان خویش قدرت و اختیار كافی دهد تا مسایلشان را خود حل كنند؛
  • او ترجیح می دهد با واقعیتها روبرو شود و از تبعات آن واهمه ای ندارد؛ ولش بر اهمیت فرهنگ سازمانی واقف است و در ایجاد و بهره گیری مناسب از آن مهارت دارد؛
  • از تغییر استقبال می كند و حتی در آن پیشتاز سایرین است؛ تغییرات به او تحمیل نمی شود، بلكه او آنها را خلق می كند.
مسلماً برای رسیدن به ویژگیهای رهبری (نظیر مواردی كه در بالا ذكر شد)، لازم است تا با تغییر برخی فرایندهای فكری قدیمی، فرایندهای فكری تازه ای به كار گرفته شود. علاوه بر این، الگوی رفتاری جدیدی اجرا شود و الگوهای رفتاری قدیمی با شرایط جدید سازگار شود. این تحولات فكری و رفتاری، می تواند در قالب یك سیر تغییر از مشاركت كننده ای ساده تا مدیر و از مدیر به رهبر اتفاق بیفتد. برای رسیدن از مدیریت به رهبری، باید یك بار دیگر بر تفاوتهای مدیر و رهبر تامل كرد؛ شاید معروفترین جمله در این رابطه این باشد كه مدیر، كار را به طرزی درست انجام می دهد، در حالی كه رهبر، كار درست را انجام می دهد.
عبور از جاده مدیریت به سمت رهبری، به غیر از تامل درباره ویژگیهای رهبری با طی چهار مرحله رشد میسر است - كه حتی عدم موفقیت در آن آموزه های زیادی در بر دارد:
● استاد و مراد خود را پیدا كنید (و خود نیز در نقش استاد ظاهر شوید): با مطالعه در مورد رهبران موفق می توان دریافت كه آنها در كار و رویاهای خود از افرادی تاثیر پذیرفته اند. شاید بتوان گفت كه حتی افراد توانمند هم بدون استاد، مجال نشان دادن توانائیهای خویش را پیدا نمی كنند؛ پس با دقت فردی را به عنوان استاد خود انتخاب كنید تا در این سفر شما را راهنمایی كند. شما باید به خوبی این فرد را بشناسید و هر دو بینشی مشترك نسبت به جهان داشته باشید. این چشم انداز به شما كمك می كند كه در ارتباطات استاد - شاگردی خود احساس پیوستگی و راحتی كنید. در همین زمان، شما می توانید استاد فرد دیگری نیز باشید و آموخته های خود را به او بیاموزید و بااین كار، درك بهتری از این نوع ارتباط پیدا كنید! به مرور زمان كه در دو نقش استاد و شاگردی به موفقیــت بیشتری دست یافتید، می توانید بیش از یك استاد و شاگرد داشته باشید. این ارتباطات در توسعه و به كارگیری مهارتهای رهبری به شما كمك می كند. زیرا در این موقعیت بازخورهایی صادقانه از افراد مورد اعتمادتان را دریافت می كنید كه در اصلاح رفتار به كارتان خواهد آمد.
همین جا و حالا رهبری كنید: كار را به تعویق نیندازید و با ترسهای خود روبرو شوید. ممكن است به عنوان یك مدیر میانی كه قدمهای موفقی را تاكنون برداشته است، ترسهایی داشته باشید: من رهبر این گروه خواهم شد، اما زمانی كه شرایط الف و ب را در برداشته باشم یا مطمئن نیستم كه افراد مرا به عنوان رهبر جدی بگیرند یا رهبران واقعی این كار را بسیار سهل و روان انجام می دهند، در حالی كه من با دغدغه ذهنی این كار را انجام می دهم»: همه اینها در ابتدای ارتقا از مدیر به رهبر طبیعی است.
برای تسلط بررفتــارهای جدید تلاش كنید و آنها را عملاً تجربه كنید؛ مانند یادگرفتــن دوچرخه سواری كه در ابتدا ضربات و زخم هایی ایجاد می شود و هنوز كسی راه حلی برای آن پیدا نكرده است برای نقشهای رهبرگرایانه داوطلب شوید و به عنوان عضوی از یك گروه مهارتهای رهبری خود را نشان دهید. با توانائیهای كنونی شروع كنید و آرام آرام وارد حوزه های جدید شوید. اگر مشكلی پیش آمد، با یك استاد صحبت كنید. ممكن است آن فرد عقاید و دیدگاههایی داشته باشد كه شما نسبت به آن آگاهی ندارید. انتظار لغزشها و موانع را در مسیر خود، داشته باشید. به بهبودهای خود توجه كنید و از آنها بیاموزید. جرئت و شجاعت خود را در جلورفتن تحسین كنید.
پیشرفت خود را ارزیابی و تنظیم كنید: به مرور زمان پیشرفت می كنید. قدم بعدی توجه به این پیشرفت و زمانبندی منظم آن است؛ پس از گذشت یك ماه، وقایع و پیشامدها را بازبینی كنید. اگر كارها به خوبی پیش می رود، می توانید همان طور ادامه دهید. اگر این طور نیست، كارها را دقیقاً تنظیم و بازتعریف كنید. اگر وقایع مطابق میلتان نبود، خود را سرزنش نكنید؛ چالشها و آشفتگی ها قسمتی از كار شما هستند
یادبگیرید، از قیدها رها شوید و رشد كنید: ارتقا از مدیر به یك رهبر، مانند هر فرآیند تغییر دیگری، یك تجربه یادگیری است. هر واقعه بخشی از فرآیند یادگیری است و باید در مورد آن فكر كرد و آن را پذیرفت: من یاد می گیرم كه چگونه در چالشهای جدید بیشتر شبیه یك رهبر رفتار كنم. اگر افراد توانایی روبروشدن با ترسهای خویش را داشته باشند و فشارهای محیطی هم خیلی قوی نباشند، فرد می تواند دگرگون شود و رشد كند. این موضوع مستلزم انعطاف بیشتر و رهاكردن برخی چیزها در بین راه است. در این قدم می توان یاد گرفت، توسعه و رشد پیدا كرد. هنگامی كه توسعه می یابید و به موفقیتهای بزرگ نائل می شوید، می آموزید كه این كارها را بااتكاء به توانائیهای خود انجام داده اید. نتیجه مثبت این توسعه، گسترش افقهای فكری و توانائیهای شما است. طی كردن این مسیر، حتی اگر موانع و شكستهایی را در مواقع مختلف تجربه كنید، ارزشمند است؛ و حتی اگر نتوانید آن طور كه تصور كرده اید، رهبری كنید، باز هم ارزش دارد! 




كار

هر كاری را با آفرینندگی با دل و جان پیش ببر، آنگاه كار تو خود نیایش خواهد بود.




سفره ای از نور و عشق و هدایت

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.
این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد.هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است. دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.
میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !
خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.

میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.
اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.
او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.

خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن نور و عشق و هدایت بگذار.
و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد.
سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.
آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید.

سفره خدا پهن است اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است.
میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند.
میکائیل گریه می کند و می گوید: کاش می دانستید، کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.


عرفان نظرآهاری





خلاقیت

انسانی خلاق به جهان پا می گذارد و به زیبایی جهان می افزاید .... ترانه ای اینجا، نقاشی دیگری آنجا. لذت را افزون عشق را ژرفتر و مكاشفه را نیكوتر پیش می برد. و آنگاه كه این جهان را ترك می گوید جهانی زیباتر از خود بجای نهاده است. آفریننده باش. اینكه اكنون چه می كنی مهم نیست. از بسیاری از كارها گریزی نیست. 




شهد بهشت

برای نوشیدن شهد بهشت ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی .
اُرد بزرگ 




روان شناسی اجتماعی مسلمین پس از پیامبر(ص) از دیدگاه علی(ع)

ای مردم! در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها صبح کرده ایم که، نیکوکار، بدکار به شمار می آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید. نه از انچه می دانیم بهره می گیریم و نه از آنچه نمی دانیم، می پرسیم، و نه از حادثه مهمی تا بر ما فرود نیاید، می ترسیم!  
در این روزگاران، مردم چهار گروهند:
- گروهی اگر دست به فساد نمی زنند،برای این است که روحشان ناتوان ، و شمشیرشان کند و امکانات مالی در اختیار ندارند.
- و گروه دیگر، آنان که شمشیر کشیده و شر و فسادشان را آشکار کرده اند، لشکرهای پیاده و سواره خود را گردآورده ، و خود آماده کشتار دیگرانند. دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا رئیس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرارفته، خطبه بخوانند. چه بد تجارتی،که دنیا را بهای جان خود بدانی، و با آنچه نزد خداست معاوضه نمایی.
- و گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا را می طلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه می دهند. گام ها را ریاکارانه و کوتاه برمی دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مومنان واقعی می آرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود قرار می دهند. 
- و برخی دیگر، با پستی و ذلت و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته، و لباس زاهدان پوشیده اند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.
[وصف پاکان در جامعه مسخ شده]
در این میان، گروه اندکی باقی مانده اند که یاد قیامت، چشم هایشان را بر همه چیز فرو بسته، و ترس رستاخیز، اشک هایشان را جاری ساخته است. برخی از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی می کنند، و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده، یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند، بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند. و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیه و خویشتن داری، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی وجودشان را فراگرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند. دهن هایشان بسته، و قلب هایشان مجروح است، آن قدر نصیحت کردند که خسته شدند، از بس سرکوب شدند، ناتوانند و چندان کشته دادند که انگشت شمار شدند.

ای مردم! باید دنیای حرام در چشمتان از پر کاه خشکیده، و تفاله های قیچی شده دامداران، بی ارزش تر باشد. از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آنکه از شما پند گیرند، این دنیای فاسد نکوهش شده را رها کنید، زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد.

منبع: نهج البلاغه ، استاد محمد دشتی(ره)، خطبه 32
انتشارات مسجد مقدس جمکران
با تشکر از عزیزی که این ایمیل را برایم فرستاد



دنبالك ها : منبع ،