صداقت

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید . . .

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود
یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود . . .

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند . . .

مرد نشسته بود . دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید
به فکر فرو رفت . . .
باید کاری می کرد . باید خودش را اصلاح می کرد !




صاحب همت

صاحب همت در پیچ و خم های زندگی، هیچ گاه با یاس و استیصال رو به رو نخواهد شد.
ناپلئون




داستان مادر

دو سه پنجره به سرعت گشوده شد و چند نفر سر خود را از آنها بیرون آوردند و به سر و صدایی که ناگهان از حیاط خانه بلند شده بود گوش فرا دادند.. یکی از آنها که زن میانسالی بود گفت:
- مستاجر تازه است.... دارد با حمالی که اثاثیه او را آورده چانه می زند!
خانه یک بنای دو طبقه بود که گرداگرد حیاط کوچکی در کوچه محقر یکی از کثیف ترین محله های شهر ساخته شده بود ...اتاقهای این خانه هر یک در اجاره کارگران کارخانه ها و کارمندان جزء و کارگران فصلی بود که بیشتر تابستانها در آنجا اتاقی کرایه می کردند.
بچه ها در تمام ساختمان پراکنده بودند و از در و دیوار بالا می رفتند ... رویهم رفته بیست خانواده در این بنای قدیمی زندگی می کردند میان افراد این خانواده ها غالبا قهر و آشتی در کار بود....
اساس وقت گذرانی آنها به پر حرفی و غیبت از این و آن می گذشت و طبعا هر وقت هم که برای کسی اشکالی در کارش یا بیماری یا وضع حمل و غیره پیش می آمد همگی به کمکش می شتافتند.
از هر چه که بگذریم همه با هم همدرد و صمیمی بودند و رنجشهایی که پیش می آمد, چندان طولانی نمی شد.... یکی از اتاقها از چندی پیش خالی بود... مستاجر این اتاق ماه قبل بر اثر بیماری روانی مرده بود... پیرزن مهربان بود اما زندگی با او مهربان نبود امروز صبح زنی این اتاق را اجاره کرد و یک ساعت بعد اثاثیه خود را نیمی بر دوش و بازوی خود و نیمی توسط یک باربر به آنجا اورده بود و حالا داشت با باربر سر پول داد و قال می کرد ...
زن با صدای تیز و ناراحت کننده خود مثل بارانی تند حرف می زد و مرد گاه به گاه با صدای بم و یکنواخت خود حرف او را قطع می کرد و همان یک جمله را که از اول گفته بود تکرار می کرد.




برنامه‌ریزی مشترک زیر یک سقف

برنامه‌ریزی یکی از شاخصه‌های موفقیت در هر زمینه‌ای است، شاید برای همین می‌گویند هیچ موفقیتی اتفاقی نیست چرا که برای آن برنامه‌ریزی شده و بی‌حساب و کتاب نبوده است. زندگی مشترک نیز برای آنکه به موفقیت و خوشبختی منتهی شود باید با برنامه‌ریزی پیش رود. حال برای آن که بتوانیم برای زندگی مشترک برنامه‌ریزی کنیم باید شرایطی را فراهم سازیم تا این برنامه‌ریزی به نتیجه برسد، چه بسا برنامه‌ریزی‌هایی که به خاطر رعایت نکردن اصول بدون نتیجه مانده و به انجام نرسیده است.



دنبالك ها : منبع ،


زندگی

زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف
زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز



حوض پر از شیر

روزی استاد  ذن از كنار قصبه ای بزرگ میگذشت كه  دهقانان متوجه او شده و بلافاصله خبر را به كدخدا رساندند .او به محض شنیدن این خبر ، جامه راست كرد  و به نزد استاد شتافت و پس از خوشامد گوئی به حضور او  و انجام تعارفات مرسوم  ،  شروع كرد به شكوه و شكایت از قانون گریزی  مردم  دهكده  و چاره جستن از آن استاد خردمند
استاد قدری تامل كرد و از وی خواست كه دستور دهد تا حوضی در وسط دهكده حفر كنند و آنرا كاملا ایزوله نمایند  تا هیچ نشتی رخ ندهد .  سپس از كدخدای ده خواست  كه به مردم بگوید عوارض كلیه خانوارها بخشیده شده و در عوض ، بزرگ هر خانواده ،  لیوانی پر از شیر را در ازای هر یك از اعضای خانواده  ، به  داخل آن حوض بریزد . استاد تاكید كرده بود كه مردم كار پر كردن حوض را از نیمه های شب به بعد شروع كنند .  او همچنین اظهار داشت  كه فردا صبح  دلیل قانون شكنی اهالی دهكده را نیز به او خواهد گفت 
پسر كدخدا اصلا زیر بار این حرف نرفته و از پدر خواست كه او را از پرداخت این مالیات هرچند هم كه بسیار ناچیز بود ،  معاف نماید ، اما كدخدا كه از هم صحبتی استاد لذت میبرد ،  او را نیز مجاب به اجرای دستور نمود  .  پسر در دل آن شب تاریك بود خود را به حوض رسانده و پیش خود فكری كرده كه "  در این تاریكی و سكوت چه كسی متوجه من میشود ؟  "  





باید از فرصت های كوتاه زندگی، جاودانگی را جُست.

فرصتِ یكّه و یكتای زندگی را نباید صرف چیزهای كم بها كرد، زندگی را باید صرف اموری كرد كه مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد، خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی» كرده ای؟